حسن حسن زاده آملى

27

گنجينه گوهر روان (فارسى)

ايجاد از گوهرى بنام نفس و روح است و اسناد به قوى و اعضاء و كثرتش را به يك وحدت استوار ، و در فعل به اختيار يابد ، نه كثرتى كه يكى جابر ، و ديگران مجبورند ، بلكه يكى رب و ديگران مربوبند . و نه كثرتى كه هريك متفرد در افعال و ممتاز و منحاز از ديگرى به استقلال است بلكه يكى مطلق و ديگران مقيّد و شئون اويند . و نه وحدتى كه منكر كثرت و مجالى و مظاهر نفس شود ، ازيراكه ربّ بىمظاهر را معنى نبود . لا جرم وجود قوا و اعضاء را به لغو و فضول نسبت نكند بلكه حق داند و با نبودن يكى از آنها نفس را در كارش مختل يابد ، امّا وحدت در كثرت و كثرت در وحدت بيند ، وحدتى قاهر و محيط و كثرتى مقهور و محاط . پس سفرى از خود به نظام احسن هستى كند ، و به توحيد حقيقى قرآنى كه غايت آمال عارفان است رسد ، و به لطيفهء « بحول اللّه و قوّته » در مقام ايجاد ، و « اقوم و اقعد » در مرتبت اسناد پى برد . و از اينجا جبرى را به افراط ، و تفويضى را به تفريط ژاژخاى يابد ، و حكم عدل امر بين الامرين را بر جان و دل نشاند ، و به حق بودن كلمات نورى وجودى و قيام آنها به ربّ مطلق و معيّت قيّوميّه ربّ مطلق بر آنها آگاه گردد ، و به سرّ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ واقف ، و به معرفت اثر بسيار بسيار نفيس : « من عرف نفسه عرف ربّه » عارف شود . 85 . آن‌كه خود را دوست دارد ديگر آفريده‌ها را دوست دارد كه همه براى او در كارند . 86 . آن‌كه براى خدا يك چلّه كشيك نفس كشد ، چشمه‌هاى دانش از دلش بر زبانش آشكار گردد . چنان كه خواجه عالم - صلّى اللّه عليه و آله - فرموده است : « من اخلص للّه اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » . 87 . آن‌كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى شناخت ، دريابد كه با همهء