حسن حسن زاده آملى

24

گنجينه گوهر روان (فارسى)

نقطهء نطفه هم دانه‌اى است كه بالقوّه شجرهء طوبى و سدرة المنتهى مىشود ، يعنى اين قوّهء جسمانى بالفعل ، مفارق عقلى بالقوّه است كه به حركت در جوهر و تبدّل ذات و استكمال وجوديش در تحت تدبير ملكوت ، مفارق روحانى ابدى گردد . بدان لحاظ كه كمال جسم است ، به تازى نفس گويند و به پارسى جان ، و چون ببالد و نيرو گيرد و تجرّد يابد به پارسى روان خوانند ، چنان كه مخرج او را از نقص به كمال روانبخش ، پس جان در تحت تدبير ملكوت از خاك رويد و باليدن گيرد تا روان شود كه : وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً . و با اين كه روان است به اضافت با تن ، جان است و تن مرتبهء نازلهء آن است كه نه جان بىتن است و نه تن بىجان و به قلم شيواى بابا افضل شيرين بيان در مناسبت تن با جان : « تن و جان به هم تمام و كاملند و از هم جدا نيستند ، تن و جان به هم تن است و جان و تن به هم جان است ، تن را چون به چشم حقيقت‌بينى جان باشد ، و جان را چون به چشم اضافت بينى تن باشد ، و در جمله محسوسات و معقولات و متقابلات چنين مىدان » . پس انسان عبارت از بنيهء جسمانى تنها نيست ، و نيز عبارت از روح تنها نيست ، و مركبّ از جسم و جان به تركيب انضمامى نيست ، بلكه انسان حقيقت واحدى است كه بدنش مرتبهء نازله اوست و يك هويّت و شخصيّت است و در حقيقت همانى است كه به من و أنا و مانند آنها بدان اشارت و تعبير مىكنند . الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ « 1 » .

--> ( 1 ) . سورهء سجده ، آيهء 8 .