حسن حسن زاده آملى

19

گنجينه گوهر روان (فارسى)

حقائقى را نام مىبرند ، به همين مثابت‌اند و بازگشت همهء آنها به « لها » و « له » به بيان مذكور است . 64 . آن‌كه در تن و روان خود بينديشد ، خود را يك چيز دو چيز ، بلكه چند چيز يابد : يك چيز به حسب شخصيّت ، دو چيز يا چند چيز به لحاظ تحليل عقلى . يك شخصيّت ممتد از فرش تا فوق عرش ، كه يك انسان طبيعى و مثالى و عقلى و الهى است . طبيعت هميشه سيّال است و صورت او به تجدّد و تجديد امثال محفوظ است . و در حقيقت روح متجسّد است ، مثال را تجرّد برزخى است ، و عقل را تجرّد تام ، و الهى اينكه هيچ چيز به انفصال و استقلال نازل نشده است ، بلكه : بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ ، روان گوهرى نورانى منزّه از مشاين طبيعت ، و مغتذى به حقائق علميّه است . و حقائق علميّه صور فعليّه‌اند كه به كمال رسيده‌اند و حركت در آنها راه ندارد و گرنه بايد بالقوّه باشند و لازم آيد كه هيچ صورت علميّه‌اى متحقّق نباشد و به فعليّت نرسيده باشد . يك اصل شده است پس انسان ثابت سيّال است ، هم براهين تجرّد نفس در وى به قوّت خود باقى است ، و هم ادلّهء حركت جوهر طبيعت صورت جسمانيّه . 65 . آن‌كه در آلام و لذّات دنيوى كه از خارج به دو اصابت مىكنند و از انفعالات نفس‌اند ، و نيز در آلام و لذّات اخروى كه از تمثّلات و ادراكات در حال انصراف از اين نشأه در نوم يا بيدارى به انشاء نفس و واردات داخلى مىچشد كه از افعال نفس‌اند ، نظر كند بدين حقيقت اذعان كند كه لذّات و آلام نفس در اين نشأه از مقوله انفعال ، و در آن نشأه از مقوله فعل‌اند . 66 . آن‌كه در نحوه تحصيل معارف خود نظر كند ، دريابد كه قواى بدنى از حواس ظاهر و باطن ، در ابتداى امر ، معدّات نفس براى كسب علوم‌اند ، و نفس كه