حسن حسن زاده آملى

15

گنجينه گوهر روان (فارسى)

انسانى اين است كه از كمال وجودى خود در عداد جواهر مفارق از مادّه قرار گيرد تا در صدور افعالش مانند قوام ذاتش از مادّهء طبيعى بىنياز گردد ، چنان كه وصى عليه السّلام فرمود : « و اللّه ما قلعت باب خيبر و قذفت به اربعين ذراعا لم تحسّ به اعضائى بقوّة جسديّة و لا حركة غذائية و لكن ايّدت بقوّة ملكوتيّة و نفس بنور ربّها مستضيئة . يعنى سوگند به خداوند من به قوّت جسدى و حركت غذايى در از خيبر بر نكنده‌ام و آن را به چهل ارش به دور نيفكنده‌ام چنان كه اعضايم بدان احساس نكرده است ، و لكن به قوّت ملكوتى و نفسى كه به نور ربّ خود مستضىء است بر آن دست يافتم » . و به عبارت ديگر : سوگند به خداوند من به تأييد قوّت ملكوتى و نفسى كه به نور ربّ خود مستضىء است ، در از خيبر بركنده‌ام و آن را به چهل ارش به دور افكنده‌ام چنان كه اعضايم بدان احساس نكرده است ، نه به قوّت جسدى و حركت غذايى . 49 . آنكه چند روزى خود را از هرزه‌خوارى و هرزه‌كارى ، و از گزاف و ياوه‌سرايى ، بلكه زياده‌گويى و خلاصه از مشتهيات و تعشّقات حيوانى باز بدارد ، مىبيند كه اقتضاى تكوينى نفس اين است كه از رياضت ، ضياء و صفاء مىيابد و آثار او را نور و بهايى است ، پس اگر رياضت مطابق دستور العمل انسان‌ساز ، اعنى منطق وحى ، إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ بوده باشد ، اقتضاى تكوينى نفس به كمال غايى و نهايى خود نائل آيد . 50 . آنكه در باطن و ظاهر خود تأمّل كند بدين حقيقت مىرسد كه هيچگاه باطن از ظاهر غافل نمىشود ، حتّى نائم در نوم خود و سكران در سكر خود ، لذا به اصابت كمترين اذى و الم بدانها ، آگاه ميگردد . پس نفس را مظهر لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ مىيابد ، و از اينجا زيادت بصيرت حاصل كند كه باطن عالم عين حيات و علم و آگاهى است ، هيچگاه از ظاهر غافل نمىشود امّا ظاهر بر اثر اشتغال به غيرش از باطن غافل ميگردد .