حسن حسن زاده آملى

115

گنجينه گوهر روان (فارسى)

موجودند با اين كه باطل بالذات‌اند . حالا پس از در نظر گرفتن اين مقدّمات گوييم كه جسم بصفت هيچ متّصف نمىشود باينمعنى كه امور باطله بالذات وصف جسم نمىگردند كه همانطور مىگوييم اين جسم داراى بياض و صلابت است ، و آن ديگرى داراى سواد و رخوت است ، بگوييم فلان جسم متّصف به صفت عدم محض و داراى آنست ، و چون حال جسم با اين امور دانسته شد و بدن جسم است و انسان آن معانى باطله بالذات را دارا است پس قوّهء مدركه انسانى يعنى نفس ناطقه وراى اين جثّه بنام بدن است . بلى در اين امور بايد بحث شود كه نحوه ادراك قوّه مدركه مر اين امور باطله بالذات را چگونه است ؟ به نظر مىرسد كه بايد گفت چون خداوند تعالى نفس ناطقه انسانى را ذاتا و صفة و فعلا خليفه و مثال خود آفريد از اين‌روى باذن اللّه تعالى قدرت بر خلاقيّت دارد ، و خلاقيتش مرآن امور باطله را بقرينه مقابل آنها است مثلا وجود را ادراك مىكند و عدم را كه نبود وجود است نيز ادراك مىكند ، شگفتا از سعه رحمت وجود كه شامل ضدّش كه عدم است نيز مىشود . در نيل به اين دليل و امثال آن به تحقيق انيق و عميق صدر المتألهين به اختلاف دو نحوه حمل أوّلى ذاتى و حمل شائع صناعى « كه در مبحث وجود ذهنى اسفار متعرض آنست ، و رفع بعضى اشكالات بدان بر اهل فن پوشيده نيست » بايد نظر داشت . دليل هشتم : اين دليل نيز خاطره‌اى از اين كمترين حسن حسن زاده آملى است ، بيانش اين كه : بسيار است كه شخص خود را از خواصّ جسم مثل أكل و شرب و اشباه و نظائر آنها براى غرضى از اغراض ، منع مىكند ، پس اگر ذات شخص همين جسم بودى و به غير از جسم او چيزى ديگر در وى نبودى ، آن كيست كه بر جسم غضب كرد و او را از مقتضاى او منع كرده است ، مثلا در حالت گرسنگى