حسن حسن زاده آملى
54
كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)
او هستند به زبان رعيت سخن مى گويد كه معانى از سر مستسر غيب مكنون به عالم شهود آن هم در قوالب الفاظ بدر آمده اند كه به مثل الفاظ روازنى به ملكوت اند و سلطان با اين الفاظ با آحاد رعيت سخن مى گويد ، ولى رعيت را در مقابل ادب بايد . مثلا اگر اميرى طعامى را بر دوش گرفت و به خانه رعيت مستمند برده است ، وظيفه آن رعيت اين است كه به امير بگويد : اى رحيم ، اى بذول ، اى عطوف ، اى سخى ، و نظائر آنها ، نه اين كه به امير بگويد اى حمال ، اگر چه امير آن طعام را حمل كرده است و حمال آن طعام است و هكذا . و اين خود يكى از معانى توقيفيت اسماء است . پس بدان كه توقيفيت اسماء به چه معنى است . عارف بالله از نظر مقام شامخ عرفان در توقيفيت اسماء عينى آن چنان مى گويد كه در باب ششم گفته آمد ، و در توقيفيت اسماء لفظى به لحاظ ادب مع الله چنين مى گو يد . آرى انسان آگاه از اطلاق الفاظى كه توغل در صفات كونيه دارند بر بارى تعالى خوددارى مىكند ، و از روش ادب مع الله بدر نمى رود ، و بين قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ و بين ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ جمع مىكند ، چنان كه در ميان حواس پنجگانه سه قوه لامسه و شامه و ذائقه را كه سخت توغل در ماده كونيه دارند بر بارى تعالى اطلاق نمى كند اگر چه او را عالم به جميع ملموسات و مشمومات و مذوقات مىداند ، و همه را به اضافه اشراقيه نوريه تطورات و شئونات و روابط صرف آن حقيقت مى بيند ، و لكن چون سمع و بصر را در رتبه و درجه اى دور از ماده مى بيند بر حق سبحانه اطلاق مىكند . عبد متادب نفس خود را در مذام وقايه رب خود قرار مىدهد ، چنان كه در محامد رب خود را وقايه نفسش . و اين وقايه اعلى مراتب تقوى است به تفصيلى كه در رساله خير الاثر در رد جبر و قدر نوشته ام . كشور وجود خودت ، و قوى و عمال اين كشور و احوال و تطورات او را بنگر كه آنچه دارى همه خير است و همه اسماى حسنى ، كه اگر مثلا به قوه دافعه فتورى دست دهد وضع بدن چگونه خواهد بود .