حسن حسن زاده آملى

23

كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)

معرفت گويند ، و هيچ يك را از اين دو قيد كه در معنى معرفت اعتبار شده است در معنى علم معتبر نيست ، لذا بارى تعالى به عالم وصف مىشود نه به عارف . و محقق دوانى گويد : معرفت علم به شيى ء از قبل آثارش است ، لذا « الله عارف » نادرست است ، و « الله عالم » درست . از اين گفتار طبرسى و مير سيد شريف و راغب و م‌انند آن از بسيارى ديگر معلوم مىشود كه عدم صحت اطلاق بعضى اسماء بر بارى تعالى بدين سبب است كه معنى آنها مشعر و موهم نقص است ، پس هر اسمى كه اينچنين باشد اطلاق آن بر بارى تعالى جائز نيست . و چنان كه در فصل نخست گفته ايم ، دسته اى گفته اند كه علاوه بر عدم و نفى ايهام نقص بايد اسمائى باشند كه مشعر به تعظيم و تجليل پروردگار نيز باشند . مطلب ديگر اين كه جناب طبرسى در اسم موقن چنان گفته است كه نقل كرده ايم ، و در مصباح كفعمى خلاف آن را ديده ايم ، و جمعى در اطلاق عارف چنان گفته اند كه حكايت كرده ايم ، با اين كه روايت دوم باب حدوث اسماء توحيد كافى اين است : « . . . عن ابن سنان قال سالت اباالحسن الرضا عليه السلام هل كان الله و عز و جل عارفا بنفسه قبل ان يخلق الخلق ؟ قال : نعم ، . . . » ( ص 88 ج 1 معرب ) و ديگر اين كه آنچه از كشكول ياد شده در عدم جواز اطلاق ذات بر بارى تعالى نقل كرده ايم ، در جوامع روائى از وسائط فيض الهى اطلاق ذات بر حق سبحانه بسيار آمده است . مثلا حديث ششم باب چهاردهم كتاب سوم اصول كافى از امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است كه « : خالقنا لا مدخل للاشياء فيه لانه واحد واحدى الذات واحدى المعنى . . . » ( ص 86 ج 1 معرب ) . شگفت تر اين كه بر عدم جواز اطلاق ذات دليل اقامه كرده است كه « : لان ما يطلق عليه سبحانه لا يجوز ان يلحقه تاء التأنيث » . . . با اين كه يكى از اسماء الله سبحانه اسم شريف مؤمن است كه در آخر سوره حشر آمده است ، و در سوره احزاب فرموده است : « وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ ( آيه 37 ) ، و همچنين شواهد بسيار ديگر بر اين كه دليل مذكور سخت عليل است .