حسن حسن زاده آملى
10
كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)
وجدت كانت لا فى الموضوع » ، موحد قرآنى چون گويد خدا جوهر نيست ، نقص جوهر را كه حد و ماهيت است از او سلب مىكند نه كمالش را كه وجود و استقلال است ، و على هذا القياس ، اين است معنى فرموده امام اميرالمؤمنين على عليه السلام : « و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة » فافهم . وجه نخست از وجوه چهارگانه ياد شده چنان كه اشارت نموده ايم در حد افكار رائج كلامى است . و وجه دوم امرى اصطلاحى و قراردادى است . و وجه سوم در حقيقت به وجه چهارم بازگشت مىكند . و نيز در باب نخست سخن رفت كه « : چون عقل دلالت كند بر فعلى از افعال حق تعالى ، روا است كه بر خداوند اسمى اطلاق شود كه دلالت كند بر صدور آن فعل از او » . . . در بيان آن گوئيم : اسماء الهى به نوعى از قسمت به صورت كلى بر سه قسم اند : اسماء ذات ، و اسماء صفات ، و اسماء افعال . بدان كه همه اسماء الهى اسماء ذات اند و لكن به اعتبار ظهور ذات در آنها يعنى اسمائى كه دلالت آنها بر ذات اظهر است بنام اسماء ذاتند ، مثل غنى و اول و آخر و قدوس و سبوح و سلام . و به اعتبار ظهور صفات در آنها يعنى اسمائى كه دلالت آنها بر صفات اظهر است اسماء صفات ناميده مى شوند ، مثل عالم و قادر و سميع و بصير . و به اعتبار ظهور افعال در آنها يعنى اسمائى كه دلالت آنها بر افعال اظهر است به اسماء افعال موسوم اند ، مثل خالق و رازق كه مصادر افعال اند . اكثر اسماء جامع اعتبار ذات و صفات هر دواند ، بلكه بسيارى از آنها جامع اعتبارات سه گانه ذات و صفات وافعال اند مثل اسم شريف رب كه به معنى ثابت و مالك و مصلح است ، ثابت اسم ذات است ، و مالك اسم صفت است ، و مصلح اسم فعل . در بيان اسماء ذات و اسماء صفات و اسماء افعال به همين مقدار مختصر اكتفاء مى كنيم . بحث تفصيلى آن را به فصل دوم فصول مقدمات شرح قيصرى بر فصوص الحكم ( ط 1 چاپ سنگى ص 14 ) ، و به مقام ثالث از فصل دوم تمهيد جملى مصباح الانس ( ص 111 ط 1 رحلى ) ارجاع مى دهيم ، زيرا كه ورود در بحث آن موجب خروج از