حسن حسن زاده آملى
80
رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى)
نگر تا كور مادرزاد بد حال * * * كجا بينا شود از كحل كحال خرد از ديدن احوال عقبى * * * بود چون كور مادرزاد دنيا وراى عقل طورى دارد انسان * * * كه بشناسد بدان اسرار پنهان بسان آتش اندر سنگ و آهن * * * نهاده است ايزد اندر جان و در تن از آن مجموع پيدا گردد اين راز * * * چو بشنيدى برو با خود بپرداز چو بر هم اوفتاد آن سنگ و آهن * * * ز نورش هر دو عالم گشت روشن توئى تو نسخه نقش الهى * * * بجو از خويش هر چيزى كه خواهى حال گوئيم كه وحدت حقيقيه آنست كه توقف بر مقابله كثرت ندارد نه بحسب تعقل و نه بحسب وجود بخلاف وحدت عدديه كه توقف بر مقابله كثرت تعقلا و وجودا دارد و وحدت حقه حقيقيه ذاتيه همان عين واحده است كه وجود حق سبحانه است كه در مقام ذات خود غنى از عالمين است و لذاته و لنفسه على است و از اسماى حسنى او اسم شريف العلى است يا على يا عظيم ، كه هيچگونه نسبت در او راه ندارد تا علو او نسبى باشد تعالى عن ذلك علوا كبيرا و چنان كه در مباحث سالفه دانسته شد وجود چون قابل وجود و عدم نيست واجب لذاته است و وجود اصل همه موجودات و قائم بر همه و قيوم همه و همه قائم به او هستند ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج اين عين واحده از جهت غناى ذاتى مبائن هر موجودى است و بقهر و استيلاء از آن تميز دارد توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونه صفه لا بينونه عزله يا من بان من الاشياء و بانت الاشياء منه بقهره لها و خضوعها له ( 48 ) پس بينونت حقيقه الحقائق از خلق بينونت وصفى مثل بينونت شيء و فى ء است نه بينونت عزلى مثل بينونت شيء و شيء پس وجود كثرت در اسماء او سبحانه است و اسماء به حسب وجود حقائق موجوده متميز از وجود حق تعالى نيستند ، زيرا اسم ، ذات يعنى حقيقت وجود ماخوذ با صفتى و نعتى و به اعتبار تجلى اى از تجليات حق سبحانه است كه اول يعنى ذات ماخوذ با صفت و نعت اسم ذاتى است و ثانى يعنى ذات ماخوذ با تجلى خاص از تجليات او اسم فعلى است ، نتيجه اين كه وجود كثرت اسمائيه ظهور عين ذات الهيه بحسب شئون مختلفه او است از صادق آل محمد ( ص ) مروى است كه فرمود : الجمع بلا تفرقه زندقه ، والتفرقه بدون الجمع تعطيل ، والجمع بينهما توحيد