حسن حسن زاده آملى

72

رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى)

پشت او زد و فرمود : چه كسى هفت آسمان را حجاب خود گرفت ؟ گفت يا اميرالمؤمنين خدا امام فرمود به خطا رفتى ، حجابى در بين خداى عز و جل و خلق او نيست زيرا كه او با خلق است هر كجا كه خلق هست گفت يا اميرالمؤمنين كفاره اي كه گفتم چيست ؟ امام فرمود : كفاره اش اين است كه بدانى هر جا هستى خدا با تو است گفت : مسكينان را اطعام كنم ؟ فرمود : نه تو به غير پروردگارت قسم خورده اى يب والمروى عن الصادق ( ع ) ان آه اسم من اسماء الله تعالى فاذا قال المريض آه فقد استغاث بالله اما انتفاى صورت ثالثه : سخن در اعتراض مشاء در بيان امتناع افراد ذهنيه و خارجيه داشتن طبيعت واجبه به حسب صور اربع ياد شده بود ، انتفاى صورت اولى و ثانيه گفته آمد اكنون در انتفاى ثالثه گوئيم : آن كه گفته ايد طبيعت واجبه معقول عقول نيست ، اگر مراد به طور اطلاق است ممنوع است زيرا كه معقول ذات خود است كه عقل و عاقل معقول است ، و اگر مراد اين است كه معقول عقول مفارقه ديگر نيست ، اين قول نيز به طور اطلاق ممنوع است زيرا كه به حسب اعتبارات و اضافات به وجهى معقول است هر چند كه به كنه معقول نيست خلاصه اين كه از آن صور چهار گانه در امتناع افراد ذهنى و خارجى داشتن طبيعت واجبه يكى اين بود كه چون طبيعت واجبه معقول نمى گردد پس او را افراد ذهنى و خارجى نيست و ما گوئيم در صورتى ممتنع است كه نه به كنه معقول شود و نه به وجه ، و چون معقول به وجه براى عقول است نسبت اشتراك به طبيعت واجبه ، منتفى نيست و در انتفاى صورت رابعه گوئيم : اقتران به غير در صورتى محال است كه مراد از غير ، منافى و مقابل باشد يعنى امور مغاير با طبيعت واجبه و منسوب بدان ، و حال اينكه تميزش از غير ، ، تميز تقابلى نيست بلكه تميز احاطى و شمولى است چنان كه در بيان تعين اطلاقى و احالطى واجب تعالى به بيان كمل اهل توحيد دانسته شده است ، و غير به معنى مقابل عدم محض و لا شيء صرف است اما هر گاه مراد از غير مقابل به معنى مذكور كه منافى با طبيعت واجبه است نباشد استحاله آن را تسليم نداريم زيرا كه اقتران نسب و اضافات و احوال سبيله و وجوديه به طبيعت واجبه اى كه كمل اهل توحيد قائل اند يعنى واحد به وحدت حقه حقيقيه ذاتيه و آن هم وحدت شخصيه ذات مظاهر مستحيل نيست بلكه محقق است و اين مقارنت به معنى نسب اسمائى است كه شجون شئون يك