حسن حسن زاده آملى
64
رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى)
اما در انتفاى صورت ثانيه گوئيم : و همچنين ممكن نيست كه تعين طبيعت واجبه ملزومه مطلق وجود را به صورت ثانيه از صور اربع بدانيم يعنى طبيعت واجبه اقتضاى تعين كند ، نه چون صورت اولى كه تعين نفس حقيقتش بوده باشد زيرا معنى تعين نفس واجب در اعيان اين است كه بنفسه از سائر ما عداى خود ممتاز است نه اين كه طبيعت واجبه ، مقتضى صفت زائده خارجه از ذات باشد كه بدان صفت از ماعدايش ممتاز باشد و گرنه احتياج ذات واجب به امرى خارج از ذاتش لازم آيد توهم نشود كه از بيان مذكور لازم آيد كه ذات واجب عبارت از مجرد شخصيت است ( مانند واحد عددى مادى يك فرد و يك شخص باشد ) ، و گرنه لازم آيد كه عاقل نفس خود و غير خود نباشد زيرا كه مجرد شخصيت عبارت از هويت خارجيه است و هويت خارجيه هيات اجتماعيه حاصل از لوازم و عوارض نسبيه لاحق و عارض شيء در خارج است تا متميز از ماعداى خود باشد و شك نيست كه مستحيل است امثال اين گونه طبايع شخصيه محل جواهر مدركه و صور معقوله از آنها بوده باشند تعين اطلاقى و احاطى واجب تعالى به بيان كمل اهل توحيد اكنون شايسته است كه تعين موعود را به مبناى رصين و قويم وحدت شخصيه وجود به بيان كمل اهل توحيد عنوان و تقرير كنيم تا وحدت از ديدگاه عارف با حفظ كثرت مبين شود ، و در عين حال كه غيرتش غير در جهان نگذاشت تميز او از غير معلوم گردد ، علاوه بر اين كه بيان انتفاى صورت رابعه كه در پيش است مبتنى بر دانستن اين تعين اطلاقى است ابتدا به چند جمله از غرر كلمات حضرت قدوه الاؤلياء و اسوه الاصفياء و نور العارفين و برهان الموحدين جناب وصى امام اميرالمؤمنين على عليه السلام تبرك مى جوييم : توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونه صفه لا بينونه عزله ليس فى الاشياء بوالج ولا عنها بخارج ( 37 ) مع كشيء لا بمقارنه و غير كل شيء لا بمزايله ( 38 ) وهو حيوه كل شيء ونور كل شيء ( 39 ) تعين بر دو وجه متصور است يا بر سبيل تقابل ، و يا بر سبيل احاطه كه از آن تعبير