حسن حسن زاده آملى

59

رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى)

اشتراك معنوى بدان نحو كه مشاء قائل‌اند كه موجودات را حقائق متباينه و ملزومات وجود مطلق مىدانند ، و وجود مطلق را خارج محمول و معروض تشكيك كه آن را به تشكيك بر ملزومات متباينه حمل مىكنند و نه اشتراك معنوى بدان نحو كه صاحب اسفار مىداند يعنى حقيقت واحده ذات مراتب به تشكيك بلكه اشتراك معنوى بدين معنى كه حقيقت واحده به وحدت شخصيه ذات مظاهر است و چون در مشهد عارف وجود واجب است زيرا كه وجود قبول وجود و عدم نمى كند پس واجب است كه واجب لذاته باشد يعنى وجوب وجود ، ذات حق سبحانه و تعالى را است كه الصمد است فافهم و چون وجود واجب مطلق به اطلاق حقيقى است نه اطلاق مقابل تقييد كه در حقيقت تقييد است بلكه اطلاق ذاتى شمولى احاطى صمدى كه از آن تعبير به وحدت مطلقه و حقيقيه مىشود كه در آن تعدد و اثنينيت اعتبار ندارد حال گوئيم كه مشاء در قول به تشكيك يا بايد تعدد وجود را قائل شود و حال اينكه تعدد واجب لازم مىآيد ، و يا بايد به اثبات اولويت و اقدميت و اشديت و اكمليت و اتميت و شبه آنها در طبيعت واجبه ملزومه ، و به اثبات مقابلات اين امور يعنى عدم اقدميت و اضعفيت و انقضيت در ملزومات ديگر يعنى وجودات خاصه ممكنه قائل شود و حال اين كه ثبوت احوال مذكوره براى طبيعت واجبه ، مبنى بر ثبوت آن طبيعت واجبه بر صفت واجبيت است زيرا كه اين احوال از صفات نسبيه‌اند و موقوف بر تحقق موصوف يعنى طبيعت واجبه‌اند كه احد المنتسبين است پس اگر ثبوت حقيقت واجبه به اين احوال و نسب ، مبين شود مصادره بر مطلوب لازم آيد ايضا تزييف تشكيك وجود به اصطلاح اهل نظر از شما طايفه مشاء مىپرسيم : اين كه مىگوئيد وجود بر افرادش به تساوى واقع نمى شود زيرا كه بر وجود علت و معلول به تقدم و تاخر است ، و بر وجود جوهر و عرض به اولويت و عدم آنست ، و بر وجود قار و غير قار به شدت و ضعف است ، پس وجود بر اينها مقول به تشكيك است ، و هر چه كه مقول به تشكيك است نه عين ماهيت شىء است و نه جز آن ، چنان كه در حكمت نظريه مبرهن است كه در كليات ذاتيه تشكيك نيست اگر مراد اين است كه تقدم و تاخر و اولويت و عدم آن و شدت و ضعف به اعتبار