حسن حسن زاده آملى

39

رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى)

است و منافى امرى نيست و العلم عند الله سبحانه تفسير چهارم آن كه مراد از وحدت وجود ، وحدت در نظر مردم آگاه و بيدار است كه از خوابگاه طبيعت و نفس و هوى بيدار شده به عوالم كثرت و تعينات بيشمار عالم امكان وقعى نگذارده اعتنائى ندارد توضيح اين معنى آنست كه بدون شبهه و ترديد كثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف و افراد را همه مىدانيم و مىبينيم و از طرفى هم حضرت حق عز اسمه در ايجاد و تكوين ممكنات مختلفه به علم و قدرت و اراده و حيوه ظهور در همين انواع ممكنات فرموده و تجلى نموده تجلى متكلم فصيح و بليغ در كلام و سخن خود كه در نهايت فصاحت و بلاغت اداء نمايد و مانند كسى كه نشسته و چندين قسم آئينه در اطراف خود نهاده و در همه آنها ظهور نموده است و ليكن آيينه ها در جنس مختلف باشند و هر كدام صورت شخص را به نوعى از كوچكى و بزرگى و صفاء و كدرت ظاهر نمايند ، پس آنچه از متكلم در كلام خود و از شخص در آئينه هويدا است ظهور او است نه وجود او و نه حلول در آئينه و نه اتحاد با آئينه و اين هم بديهى است كه هر گاه شخص ديگرى به اين مظاهر و مرائى مختلفه نظر نمايد هم صورت شخص اول را مختلف در آئينه مىبيند و هم جنس و شكل و مقدار آئينه را مىبيند حال اگر از غايت علاقه و توجه به صاحب صورتهاى مختلفه از اين همه صور مختلفه فقط توجه تام به اصل صاحب آنها معطوف شد و كوچكى و بزرگى صور كه مناط اختلاف و كثرت بودند به نظر نيامد و جسم و شكل آينه هم در نظر نمودار نگرديد و از تمام خصوصيات سخن و كلام از لطافت و بلاغت و فصاحت آن فقط قدرت گوينده و لطافت روح و ذوق طرح ريزى سخن را ديد و از جميع صور متعدده مرائى و آئينه ها همان شخص عاكس را مشاهده نمود اين معنى را وحدت وجود در نظر و فناء فى الصوره گويند و از اينجا معلوم شد كه معنى صحيح و خالى از همه اشكال و شبهه در تفسير وحدت وجود معنى چهارم است كه موحد حقيقى از تمام اعيان ممكنات و حقايق وجودات امكانيه فقط ظهور قدرت و صفات كماليه را ديد و جهات