حسن حسن زاده آملى

25

رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى)

وجود هر يكى چون بود واحد * به وحدانيت حق گشت شاهد ( گلشن راز ) توحيد گوى او نه بنى آدم‌اند و بس * هر بلبلى كه زمزمه بر شاخسار كرد ( سعدى ) و همچنين در اطلاق احديت بر هر كلمه اى از كلمات وجوديه كلامى دارند كه لكل شى ء احديه ذاتيه تخصه ، و اين سخن عارف است هر دو فريق ياد شده در طايفه اى از مباحث ابتدائى وحدت و كثرت اتفاق دارند ، و در مسائل عمده نهائى آنها از يكديگر متمايزند ، و برهان صديقين بر وجه ارفع و اعلى در ذوق راسخين در حكمت متعاليه بر بنيان مرصوص اهل توحيد به صدق استوار است وحدت مساوق وجود است اطباق فريقين بر اين است كه وحدت رفيق و مساوق وجود و به وزان او است يدور معه حيثمادار ، نه اين كه مراد به مساوقت ترادف باشد بلكه در ذهن دو مفهوم متغايرند و در عين يك عين‌اند ، لذا وحدت در اكثر احكام وجود تاسى به وجود دارد هر امرى تا تشخص نيافت وجود نمى يابد ، و ان شئت قلت ، در هيچ موجودى و امرى تا وحدت تشكل نيافت از ابهام بدر نمى آيد و تشخص نمى يابد و منشا آثار نمى گردد كه الشىء ما لم يتشخص لم يوجد مثلا چون عناصر امتزاج يافته‌اند و از امتزاج مزاج حاصل شده است و مواد لطيفه اعنى ارواح بخارى از آن متكون گرديده‌اند و به مراتب آلى بود نشان در تحت تصرف نفس انسانى درآمدند ، وحدتى بلكه توحدى مىيابند كه يك موجود متشخص از فرش تا عرش تحقق مىيابد مقصود از مراتب آلى اين كه آلت اولى نفس حار غريزى است كه مقابل حرارت غريبه است و حامل قوى است و از آن تعبير به نارالله مىشود ، شيخ در شفاء حرارت غريزى را مطيه اولى قواى نفسانيه خوانده است او در فصل هشتم مقاله پنجم نفس گويد : ان القوى النفسانيه البدنيه مطيتها الاولى جسم لطيف نافذ فى المنافذ روحانى و ان ذلك الجسم هو الروح ( 13 ) و نيز در شفاء گويد : الاله الاولى للنفس هى الحار العزيزى و بهايتم جميع افعالها ، ( 14 ) فاضل قوشچى در شرح تجريد گويد :