حسن حسن زاده آملى

51

رساله نور على نور در ذكر و ذاكر و مذكور (فارسى)

ترا زينت بود نام الهى * به از اين تاج كرّمنا چه خواهى عزيز من حيات تو الهى است * كه عقل و نقل دو عدل گواهى است طبيعت بر حياتت گشت حاكم * نباشد جز تو بر نفس تو ظالم بيا نفس پليدت را ادب كن * حيات خود الهى را طلب كن تبصره : الفاظى كه ذكر در ضمن آن متحقّق است بسيار است ، نهايتش ارباب حال كلمهء لا إله الاّ اللّه را اختيار كرده‌اند بنابر چند وجه : از آن جمله يكى آنست كه حروف آن از حروف اشرف اسماء كه لفظ اللّه است تركيب يافته و حروف بيگانه در ميان نيامده . دوم ذكر خفى كه ايشان را نهايت اهتمام به شأن آن هست در ضمن آن بيشتر متحقّق مىشود ، چه در حروف آن حرف شفوى كه محتاج به حركت لب باشد نيست ، و مىتوان در ميان مردم بر وجهى به آن قيام نمود كه كسى را اطّلاع حاصل نشود بخلاف اذكار ديگر مثل سبحان اللّه و الحمد للّه و اللّه اكبر و امثال آن كه نه بر اين وجه است . سوم آنكه اشتمال آن به حرف الف كه اشرف حروف تهجّى است و قوام جميع حروف به اوست چنانچه هيولاى حروفش گفته‌اند و در ميان حروف او را قطب مىگويند ، بيشتر است از سايرين . چهارم آنكه اشتغال به آن باعث در آمدن به حصن الهى است و رستگارى از عذاب او كه لا الهَ الاَّ اللَّهُ حِصْنى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى أَمِنَ مِنْ عَذابى . و وجوه ديگر نيز گفته‌اند . شيرين‌تر اينكه ، مؤيّدين جندى در شرح فصّ شيثى « فصوص الحكم » در بيان مراتب توحيد گويد : « انّ العامّة من أهل اللّه يرون التّوحيد و هو ستّة و ثلاثون مقاما كلّيّا نطق بها القرآن في مواضع عدّة فيها ذكر لا الهَ الاَّ اللَّهُ في كلّ موضع منها نعت مقام من مقامات التّوحيد ( « شرح جندى بر فصوص » ص 260 و « مصباح الانس » ص 195 ) . [ 124 ]