حسن حسن زاده آملى
9
ده رساله فارسى (فارسى)
انسان در مقام و مرتبت عقل هيولانى فقط قابليت استكمال دارد و پس از آنكه با اوّليات و بديهيات آشنا شده است ، اين حالت را عقل بالملكه گويند ، زيرا كه اين سلسله علوم اوليه آلت اكتساب نظريّاتاند كه نفس بدانها قدرت اكتساب و ملكه انتقال به نشأه عقل بالفعل حاصل تواند كرد ولى هنوز نفس صاحب مرتبت عقل بالفعل نيست ، زيرا بادراك اوليات و مفهومات عاميه قدرت تحصيل وجود نورى عقلى كه علم است هنوز حاصل نشده است . و چون ملكه و قدرت بر استحضار علوم نظرى پيدا كرده است كه به منّت و ملكت حاصل در خويش هر وقت بخواهد تواند نظريات را بدست آورد ، در اين حال نفس ناطقه را تعبير به عقل بالفعل مىكنند كه از قوت به فعل رسيده است . و چون خود كمالات علمى و معارف نورى عقلى در نزد حقيقت نفس حاضر باشند آن كمالات نورى را عقل مستفاد گويند ، از اين جهت كه آن حقائق از عقل فعّال كه مخرج نفوس ناطقه از نقص به كمال و از قوت به فعل است استفاده شدهاند وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ . هر يك از مراتب عقل هيولانى و عقل بالملكه و عقل بالفعل قوهاى از قواى نفس است كه اينها قواى نظرى وىاند ، ولى عقل مستفاد قوه نفس نيست بلكه حضور معقولات لدى النفس بالفعل است ، چنان كه خواجه در شرح فصل دهم نمط سوم اشارات نص دارد . هيچ بخردى در اين شأنيت نفس دودلى ندارد بلكه تسليم است و بدان تصديق دارد و مىبيند كه خود هر چه از قوت به فعل مىرسد قدرت و سلطان وى بيشتر مىشود و نور بينش وى فزونى مىگيرد و از تاريكى نادانى رهايى مىيابد و هر چه داناتر مىشود استعداد و آمادگى وى براى معارف بالاتر قويتر مىگردد و گنجايش وى براى گرد آوردن حقايق ديگر بيشتر مىشود و از اين معنى پى مىبرد كه گوهر