حسن حسن زاده آملى

397

ده رساله فارسى (فارسى)

يعنى : پيرمردى دوستدار شكار كه به دو اعتماد داشتم برايم حكايت كرد كه به عيان ديده است شوات با افعى به جنگ افتاد و تا از افعى آسيب مىديد و شكست مىخورد به گياهى روى مىآورد و از آن گياه مىخورد و سپس بسوى افعى بر مىگشت ( كه گويا آشيانه شوات در آنجا بود و جوجگانش در آشيانه ) و همواره بر اينسان بود و آن پيرمرد در شكارگاه خود در پوششى چنان‌كه كار شكارچيان است پنهان بود و آن گياه نزديك جايگاهش رسته بود پس گاهى كه شوات با افعى سرگرم به جنگ بود پيرمرد آن گياه را بركند پس چون شوات به رستنگاه آن گياه برگشت آن را نيافت و شروع كرد به گرد رستنگاه آن پيوسته دور زدن تا اين‌كه افتاد و مرد پس آن مرد فهميد كه شوات خود را به خوردن آن گياه درمان مىكرد و از زهر افعى نجات مىيافت ( كه گويى افعى دشمن جوجگان شوات است و شوات براى روز مبادا آشيانه‌اش را در نزديك چنان گياهى مىسازد ) . شيخ رئيس گويد چون آن پيرمرد رنگ و شكل آن گياه را برايم حكايت كرد تخمين زدم كه بايد آن گياه كاهوى برى بوده باشد . غرض اين‌كه شيخ رئيس رضوان اللّه تعالى عليه واقعه‌اى تجربى را كه بيانگر يك حقيقت و واقعيت درمانى است چنان اهميت مىدهد كه او را در متن كتاب عظيم الشأن شفاء نقل مىكند تا دانسته شود كه در تاليف كتب طب و يافتن خواص اشياء تا چه پايه اهتمام و اعتناء داشته‌اند و مقدمات پيشرفت را براى ديگران فراهم كرده‌اند . و از اين گونه وقايع تجربى در كتب مربوطه بسيار حكايت شده است . هيچگاه انسان از تحصيل معارف فارغ نبوده است و همواره در كار كاوش و پژوهش و بينش بوده و هست . بقول متين شيخ بزرگوار ابن سينا در تعليقات : النفس