حسن حسن زاده آملى
130
ده رساله فارسى (فارسى)
امورى كه به قبر اسناد مىيابند از اين قبيل بدان يعنى آن فشار و احوال ديگر بر حقيقت شخص وارد است كه ادراكات اوست ولى در تمثل خود آنهمه را در قبرش مىبيند يعنى آنچه را مىبيند همه را در عالم قبرش مىنگرد اما قبر او يعنى قبر مربوط به شخصى او كه متمثل در صقع نفس او است كه در وعاء ادراك او است كه اگر چنانچه زندهاى را با او در قبرش بگذارند اين زنده هيچيك از آن احوال را نه مىبيند و نه مىشنود زيرا اين قبر ظرف عذاب يا ثواب مرده نيست بلكه ظرف ثواب و عقاب را در قبر خودش مىبيند . و يا اگر مؤمن و كافرى هر دو را در يك قبر بگذارند براى آن قبرش روضة من رياض الجنة است و براى اين قبرش حفرة من حفر النار است چون قبر هر يك جدا است اگر چه هر دو در يك قبرند . نكته : بدل شدن صورت باطن انسان به صورت حيوانات را كه براهين عقلى و نقلى بر آن قائم است در اصطلاح اهل معرفت تناسخ ملكوتى گويند اين معنى حقيقى است كه بنام تناسخ است و اصلا تناسخ نيست يعنى با تناسخ باطل كه تعلق روح به بدن ديگر است فقط اشتراك در لفظ دارد اشتباه نشود . نكته : نفس ناطقه مجرد است چنان كه به براهين قاطعه مبرهن است و نفس من حيث هى مدرك كليات است و مشاهدات را چه از خارج و چه از داخل كه صور متمثله در لوح حس مشتركند بىآلت حس ادراك نمىكند پس جميع تمثلات نفس به آلت حس ادراك مىشوند . و اين آلات قواى نفساند نه اعضا و جوارح كه محل و موضع قوىاند مثلا قوه سامعه آلت آن است نه طبله گوش و احاديث متظافره متكاثره متواتره در تمثل صفات بعد از انتقال از اين نشأه بصور گوناگون كه از آن بعضى به تجسم اعمال ، و بعضى به تجسد أعمال تعبير كردهاند و در حقيقت معنى آن تمثل أعمال است از فريقين روايت شده است و برهان هم قائم است كه قوى فروع و