حسن حسن زاده آملى
55
دو رساله مثل و مثال (فارسى)
و در موضوع تناسخ ملكوتى كه وجه صحيح و معنى حقيقى تناسخ است ، در جاى ديگر همان كتاب گلشن راز فرمايد : تبه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بخراشى گه خام ولى چون پخته شد بى پوست نيكوست * اگر مغزش برآرى بركنى پوست وگر با پوست يابد تابش خور * در اين نشأه كند يكدور ديگر درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از هفتم افلاك همان دانه برون آيد دگر بار * يكى صد گشته از تقدير جبّار چو سير حبّه بر خطّ شجر شد * ز نقطه خط ، ز خط دور دگر شد چو شد در دائره سالك مكمّل * رسد هم نقطه آخر بأوّل دگرباره شود مانند پرگار * بدان كارى كه اوّل بود در كار چو كرد او قطع يكباره مسافت * نهد حق بر سرش تاج خلافت تناسخ نيست اين كز روى معنى * ظهوراتيست در عين تجلّى و قد سئلوا و قالوا ما النّهاية * فقيل هي الرجوع إلى البداية اى عزيز ! عين شصت و چهارم رساله ما « عيون مسائل النفس » و شرح آن از كتاب ما « سرح العيون في شرح العيون » را در اين موضوع « كه ملكات مكسوبه يا مكتسبه بذرهائى هستند كه انسان در مزرعه ذات خود كاشته است ، و اين بذرها به صور گوناگون از متن ذات انسان برايش متمثل مىشوند » اهميّت بسيار بسيار بسزا است ؛ و در شماره « يط » درس بيست و سوم كتاب ما « دروس اتّحاد عاقل به معقول » نيز در اين مرصد اسنى و مقصد أعلى به اشاراتى عرشى از آيات و روايات تبرّك جستهايم ؛ و نيز نكته 849 كتاب ما بنام « هزار و يك نكته » لسان صدق مبين در معرفت اين أمر أهم إلهى است ؛ و اللّه سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب . و نيز مرحوم فروغى در كتاب حكمت سقراط « 1 » گويد : مسئله كون و فساد را
--> ( 1 ) . چاپ دوم - ص 89