حسن حسن زاده آملى

28

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

ثمّ إخبار الإنسان عن مراتبه الصعودية كان من هذا الباب الّذي أفاده العلّامة القيصرى في أوّل شرح الفصّ الإسحاقي من فصوص الحكم : « العارف المطّلع على مقامه هو على بيّنة من ربّه يخبر عن الأمر كما هو عليه كإخبار الرسل عن كونهم رسلا و انبياء لا أنهم ظاهرون بأنفسهم مفتخرون بما يخبرون عنها » « 1 » آن‌كه فرمود : « زمان در مبادى كه دهر است درج است » نكته‌اى بسيار باريك است و در اين موضوع در بعد بحث مىكنيم ؛ و اين قول نصّ صريح بر خلاف عقيده ميرداماد در بيان دهر در تأويل مثل است زيرا مبادى ما فوق عالم جسم‌اند كه عالم مفارق است و جهان جسم ظل و صنم آن‌كه در طول وجودى آن قرار گرفته است و هر يك مثال ديگرى است ، أما مير دهر را باصطلاح خود وعاى قضاى عينى كه مجموع عالم جسمانى است مىداند . آن جناب با همه عظمتش در دهر و تأويل مثل در تكلّف افتاده است ، و مطلبى معتنى به نفرموده است چنان‌كه در بعد معلوم خواهد شد . آن‌كه فرمود : « براى هر موجود مشخّص در عالم حسّى مثالى موجود غير مشخص در عالم عقلى است » مشخّص در عالم حسّي بعوارض مشخّصه مادّى از زمان و مكان و جهت و ألوان و ابعاد و جز آنها مشخّص است ؛ و چون ساحت ماوراي عالم حسّى از مادّه و مادّيات مبرّى است تشخّص آنها فوق تشخّص آنها فوق تشخّص موجود مادّى طبيعى و أحكم و أقوم از تشخّص آنست . و به بيان ديگر مقصودش از مشخّص جزئى است و از غير مشخّص كلّى ، ولى كلّى به معنى احاطى شمولى وسعه وجودى كه موجود مجرّد شخصى در عالم ابداع است چه اين‌كه جوهر مجرّد بحسب وجود قائم بذات خود است نه قائم بمحلّ و موضوع مادّى ، و اين‌چنين موجود همان فرد عقلانى نورى بنام ربّ النوع است . لطافت

--> ( 1 ) . تمهيد القواعد - ص 126 بتصحيح و تعليق اين كمترين