حسن حسن زاده آملى

15

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

حاوى يكصد و بيست و دو بيت است سروده است و در ديوان اشعارش كه مكرّر بطبع رسيده است مذكور است ، و مطلع آن اين است : گرنه كارت دلبرى و غارت و يغماستى * پس چرا اينسان جمال خويش را آراستى و وجه تسميه آن به « صحراويه » بمناسبت اين بيت است كه در آن گفته آمد : خود تو آگاهى دلارا ما كه از بى تابيم * مسكن و مأواى من اين گوشهء صحراستى در آن قصيده يادى از ميرفندرسكى بدين صورت نموده‌ايم : نقشهء دنياى دار هستى آمد اينچنين * تا چه باشد آنچه اندر عالم بالاستى اندرين معنى چه شيرين گفت ميرفندرسك * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى حكيم متألّه ملّا على نورى - رضوان اللّه عليه - در تعليقه‌اى بر اوائل فصل چهارم مرحله رابعه اسفار « 1 » فرمود : « كلّ نوع من الأنواع المتأصّلة له فرد نورى عقلي له إعتناء بسائر أفراد نوعه المادّية إلّا الهيولى و الزمان و الحركة لكونها خاصّة العالم الجسمانى الظلمانى » . يعنى : « براى هر نوعى از انواع متأصّله ، فرد نورى عقلى است كه اعتناى به همهء افراد مادّى نوع خود دارد مگر هيولى و زمان و حركت زيرا كه اينها خاصّ عالم جسمانى ظلمانىاند . نگارنده گويد : استثنائى كه حكيم نورى فرمود به ظاهر نكته‌اى بسيار شريف مىنمايد زيرا كه هيولى و زمان و حركت علاوه بر اين‌كه متأصّل در وجود نيستند ،

--> ( 1 ) . ط 2 - ج 2 - ص 18