حسن حسن زاده آملى
520
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى)
فصل دوم مقاله هشتم مجسطى بطليموس بتحرير خواجه طوسى بتفصيل در وصف كهكشان است ، آغاز آن چنين است : ( ب ) في الدائرة اللبنية يعنى المجرة ، نريد ان نصفها حسب ما ادركناه بالرصد ، فنقول هى منطقة لبنية اللون و لذلك اشتق اسمها من اللبن ، الخ . مرحوم خيرالله خان مهندس كه مجسطى مذكور را در زمان محمد شاه هندى به فارسى ترجمه كرده است ، و خلف صالحش مرحوم محمد على رياضى آن را از مسوده به مبيضه در آورده است چنان كه در درس شصت و دوم گفته آمد ، در ترجمت عبارت فوق گويد : فصل دوم از مقاله هشتم در دائرة لبنيه است ، و اين مجره نام دارد . مى خواهيم كه وصف كنيم آن را موافق چيزى كه ادراك كرده ايم ما آن را بر صد ، پس مى گوييم ما كه آن منطقه ايست يعنى گوئيا كمربندى است كه رنگ شير دارد ، به جهت همين اشتقاق كرده شده است نام اين دائرة از لبن . الخ . و مرحوم ملا عبدالغفار اصفهانى در بند نودم قانون ناصرى گويد : مجره يا كهكشان عبارت از منطقه روشن سفيد رنگيست كه هر كس در آسمان ديده است و مىداند كه در تمام محيط فلك دور زده ، و چون مجره را با تلسكوپ نظر كنيم منحل مىشود به چندين كرور كواكب كه روى همديگر متراكم اند ، و مى توان گفت كه آن غباريست كه ذراتش كواكب صغار بيشمارى باشند كه در طلعت فلك ثوابت پراكنده و افشانند . مرحوم مهديقلى هدايت در تحفة الافلاك گويد : كهكشان در دوربين جماعات ستاره است كه پى هم افتاده روشنى آنها در هم آميزد در عظيمه اى فلك را احاطه دارند در تلسكوپ هر شل 15500 بليون ميليون فرسخ را شايد در ميدان مشاهده آورده باشند ، از آن مسافت نور 12200 سال مى خواهد تا به زمين برسد ، در اين مدت آن بالاها چه اتفاق جديد افتاده باشد خدا دانا است . از قدماء دموكريت اول كسى است كه مى گويد كهكشان از انبوهى ستاره پى هم افتاده است كه ابرى سفيد مى نمايد . ( ص 393 ط 1 )