حسن حسن زاده آملى

63

دروس معرفت نفس (فارسى)

آن ، بلكه سرشت آن ذرات هم در حركت باشد كه طبيعت زمين يك پارچه موجود سيّال و متحرك باشد . بايد در اين امور بحث كرد و اميد است كه نوبت عنوان اين مباحث فرا رسد . مقصود اين كه همه در حركتند و حركت از نقص به در آمدن و به كمال رسيدن است ؛ و آن كمال غرض و غايت متحرك است ؛ و متحرك در آغاز فاقد آن بود و به بركت حركت واجد آن شد . سؤال ما اكنون اين است كه متحرك فاقد كمال چگونه واجد آن شد ؟ اگر گفته شود كه كمال در خود او بود و هست ، دانستى كه تحصيل حاصل غلط است . حالا بايد بهتر انديشه كرد آيا طبيعت متحرك خود به خود به سوى كمال مىرود يا ديگرى او را به كمال مىكشاند و مىرساند ؟ چگونه خواهد بود . از تكثير امثله اعتراض نفرماييد زيرا كه غرض رسيدن به حقيقت است و شايد با تعدد ذكر امثله راه بهترى پيدا شود . فكر مىكنم كه خودمان از هر چيز به خودمان نزديكتريم ؛ و به ظاهر نظر بدوى كنونى همه بيرون از ما هستند و از ما به درند ؛ پس چه بهتر كه پرسش را از نهاد خودمان و از سرشت و خواهش ذاتى خودمان استنباط كنيم و طرح نماييم ، بنابراين به اين چند پرسش و پاسخ كه از گرد آمدن ما در اين جلسه پيش مىآيد توجه بفرماييد : اگر كسى در سراى شما از شما مىپرسيد به كجا مىروى ؟ در پاسخش مىگفتى : مىخواهم به مسجد سبزه ميدان بروم . س - مگر در آنجا چه خبر است ؟ ج - در آنجا مجلس گفت و شنيد است كه دربارهء امورى تجزيه و تحليل و پرسش و كاوش مىشود ، مىخواهم شركت كنم . س - چه نتيجه‌اى از گفت و شنيد و تجزيه و تحليل حاصل مىشود ؟ ج - هر روز به مطالبى يا لااقل به مطلبى آشنايى پيدا مىكنيم ، و از تاريكى ندانستگى به روشنايى دانايى مىرسيم و در نتيجه هر روز روشن‌تر مىشويم و از قوه