حسن حسن زاده آملى
56
دروس معرفت نفس (فارسى)
درس هفدهم مطلب ديگر كه از بحث خير و شرّ عنوان كردهايم نتيجه بگيريم : باز تا اندازهاى روشن شدهايم كه هر موجودى در حدّ خود خير محض است و تا نسبت و قياس به ميان نيايد حرف شرّ به ميان نمىآيد ، از مثال باد و باران و كوزهگر و برزگر و ديگر صناف گفتهايم دانسته شد كه وجود باد و باران چون تابيدن ماه و خورشيد در نظام هستى خير محض است ، بنابراين در آن روزى كه باران آمد اگر گازر به عكس برزگر دهن به بدگويى و دشنام دادن به دهر و چرخ بگشايد آيا صحيح است ؟ و با اين همه دشنامها كه دادهاند آيا به قول معروف دردشان را دوا كرد و يا حاجتشان را روا كرده است ؟ آيا كسانى كه به شب و روز و باد و باران و گردش روزگار و ديگر اعضا و اجزاى كارخانهء عظيم هستى بدگويى مىكنند مردم سبكسر و سبكسار نيستند ؟ و آيا نه اين است كه اين گونه افراد فقط و فقط سود شخصى خود را در نظر مىگيرند و هر چه موافق ميل و كاميابىشان نيست از آن بيزارى مىجويند و بدان بد مىگويند ؟ گويا هر يك از آنان چنين مىخواهد كه نظام هستى تنها براى اوست و بايد فقط به وفق مراد او باشد . آيا اين گازر اگر فردا برزگرى پيشه كند باز به همان پندار امروز پيشهء گازرى است ؟ اگر همان گازر است كه هرگز نخواهد بود . وانگهى اگر اين گازر فكر كند مىفهمد كه اگر برزگر نباشد گازر نخواهد بود ، و برزگر باران مىخواهد ؛ و همين باران در حقيقت براى اداره شدن گازر و كوزهگر است . دوستان ! ما كه نمىتوانيم سرنوشت و برنامهء نظام هستى را دگرگون كنيم و مىبينيم كه هر يك از اعضاى اين نظام در كمال استوارى به كار خويشتن سرگرمند و به حرف ما گوش نمىدهند و به بدگوييها اعتنايى ندارند و ستايش و نكوهش در آنها اثرى نمىگذارد . پس چه بهتر كه از امروز تصميم بگيريم كه ديگر دهان به ژاژخايى و