حسن حسن زاده آملى

53

دروس معرفت نفس (فارسى)

چه شوى با كلاه بر منبر * چه شوى با زُكام در گلزار انسان كه زكام گرفت ، در آغاز زكام گرفتگى ، حمام گرفتن براى او سخت زيان دارد و در پايان آن نيك سودمند است . محمد بن زكرياى رازى در باب دوازدهم من لا يحضره الطبيب گويد : چون زكام به انتها رسيد و نضج يافت حمام نافع است . ببينيد يك چيز براى يكى سود دارد و براى ديگران زيان ، چون عطر براى انسان و پشه و يك چيز براى يك شخص به اختلاف حالات او در يك حال زيان دارد و در يك حال سود ، چون استحمام در آغاز زكام و در انجام آن . پس نتيجه گرفته‌ايم كه هيچ موجودى در حدّ ذات خود شر و بد نيست بلكه خوب و خير محض است و چون اضافه و سنجش با اين و آن پيش آيد گويند كه براى فلانى خيرى پيش آمد و براى فلانى شرّى . پس در خود هستى هيچ شرّى نيست . باز گوييم در نظام هستى رعد و برق و باد و باران مىآيد و سيلى سنگين از فراز كوه‌ها سرازير مىشود ، ما كه در يك‌يك آنها تأمل مىكنيم مىبينيم هر كدام به نوبت خود اگر نباشد چرخ نظام هستى نمىگردد و بود او واجب و لازم است ، و چون باران شديد شود سيل از آن تشكيل مىگردد و طبيعت سيل هم بايد از بلندى به نشيب فرود آيد . در اين حال كه فرود مىآيد به سرايى مثلا كه در آن مسير بود مواجه شد و بنيان آن را بركند ، در اين صورت گويند كه سيل يا باران براى فلانى شرّ بود كه خانهء او را ويران كرد . پس شرّ امرى نسبى و اعتبارى بيش نيست و آنچه حقيقت است خير محض است و حقيقت جز وجود نيست . درس شانزدهم تا اندازه‌اى روشن شديم كه در سراى هستى هيچ موجودى در حدّ خود نه ناقص است و نه شرّ ، و سخن از نقص و شرّ به قياس و نسبت پيش مىآيد . و شايد در هر يك از اين دو مطلب پرسشهاى گوناگون براى دوستانم پيش آيد و ايرادهايى در ذهنشان خطور كند ، اميدوارم كه نوبت طرح آنها برسد و به هر يك پاسخ درست