حسن حسن زاده آملى
49
دروس معرفت نفس (فارسى)
خانه بدر مىآمدند با هم از يك دروازه بيرون مىآمدند و در آن هنگام بيرون آمدنشان كسى با آنان روبرو شده بود به اين معنى كه ناگهانى در فرا روى آن دو درآمده بود ، آن كاسب اوّلى كه سود كلان برده است مىگويد فلانى كه امروز در هنگام بيرون آمدن از منزل به فرا رويم درآمد چه قدر قدم خوش و مبارك داشت ، خلاصه مواجه شدن با او را به فال نيك مىگيرد و چه بسا او را بستايد و در حق او درود و دعا بفرستد . و آن دوّمى مىگويد زيان امروز من بر اثر نخستين برخورد من با آن شخصى است كه با اولى برخورد كرده است مىباشد و آن شخص چه قدر آدم بدقدم و نحسى بوده است . خلاصه مواجه شدن با همان شخص را به فال بد مىگيرد و چه بسا ناسزا به او بگويد و دشنام بدهد . و به فرض اگر باز فردا بخواهند از خانه به در آيند دومى با ترس و بيم به چپ و راست نگاه مىكند كه مبادا باز شخص بدقدم و نحس ديروز با او در هنگام بيرون رفتن از خانه روبرو شود . ولى اوّلى باز اميد برخورد با همان شخص را دارد كه خوش قدم و مبارك بود . آيا نه چنين است ؟ مگر اين حرفها و پندارها در مردم وجود ندارد ؟ در اين دو مثال كه بازگو كردهايم ببينيد چگونه يكى روزى را بد مىداند و ديگرى همان روز را خوب و يكى شخصى را بدقدم و نحس مىداند و ديگرى همان شخص را خوش قدم و مبارك . الآن فصل تابستان اواخر تير است ، خلقى گندم و جو درو مىكنند و به خرمن كوبى مشغولند ، و خلقى باغ اشجار دارند و ميوهها بر درختان رسيده است ، و خلقى صيفىجات كاشتهاند ، و اكثر مردم مرز و بوم ما شالى را نشا كردهاند و به وجين مشغولند ، برخى كوره آجرپزى دارند و برخى كوزهگرى دارند . اگر فردا باد تند وزيدن گيرد آن كه در سر خرمن است چه قدر شاد است ، و آن كه باغ اشجار دارد از همان وزيدن باد چه قدر ناشاد است ؟ در عين حال آن كه در خرمن است بيم دارد كه مبادا آن باد باران آورد و آن كه باغ اشجار دارد مىگويد اگر اين باد ، باران هم در پى داشته باشد ديگر بدا به حال من ، و آن كه سبزيجات كاشته است و آن كه در نشا و