حسن حسن زاده آملى

46

دروس معرفت نفس (فارسى)

است كه بهتر از آن و قشنگ‌تر از آن امكان ندارد ؛ و اگر در فوايد و مصالح و محاسن هر يك از آنها تأمل شود مىبينيم كه با يك طرز مهندسى و اندازه و حدّ و ترتيب و نظم و تشكيل و تركيب حيرت‌آور است كه در همه دست قدرت و علم و تدبير حكومت مىكند و هر خردمند از هر ملّت و مذهب باشد در برابر آن تسليم است ؛ و آدم هشيار جز حقيقت و عدل و راستى و درستى در يك‌يك اجزاى پيكر خويش نمىبيند ؛ چنان كه در نظم و ترتيب و تشكيل آنها . در پيكر هستى يك جاندار كوچك به نام تننده كه به تازى عنكبوت گويند ، و در تدبير زندگى و نقشهء تحصيل روزى و تور بافتن و دام ساختن و در كمين نشستن و ديگر حالات او دقت بفرماييد ، مىبينيد هر يك در حدّ خود به كمال است . چون تار عنكبوت با ريسمانها و طنابهاى ضخيم سنجيده شود ، گمان مىرود كه آن تارهاى رشتهء از دوك تننده ، ناقص و ناتمام است ولى در عالم خود تننده تأمل بفرماييد تا باور كنيد كه تار تننده در عالم وى كامل است . و همچنين در زندگى و تدبير هر چه بخواهيد تأمل كنيد ، مىيابيد كه همه و همه هوش و بينايى و نيرو و توانايى و علم و كمال است و همه در تكاپو و در جنب و جوشند ؛ و هر يك را به نسبت عالم او برنامه‌اى سخت استوار است ؛ و در عين حال همه با همه پيوسته‌اند . اگر چه از نظرى از يكديگر گسسته‌اند . وقتى اينجانب در هستى به فكر فرو رفته بودم و پس از چندى كه از آن حال باز آمدم ره‌آورد آن سفر فكرى من اين بود كه : عالم يعنى علم انباشته روى هم . از تكثير امثله‌اى كه پيش كشيده‌ام غرض تشحيذ اذهان دوستان است تا ورزش فكرى بهتر در ميدان پهناور هستى به كار بريم و به ديدهء تحقيق و به حكم متين عقل دريابيم كه هر ذره‌اى در عالم خود كامل است ، نطفه در نطفه بودن كامل ، و دانه در دانه بودن كامل و هسته در هسته بودن كامل و در سراى هستى آنچه هست در نهايت كمال ، و كمال خوبى و زيبايى است و سخن نقص از قياس يكى به ديگرى پيش مىآيد . خواهش من از دوستانم اين است كه اين گفته‌ها را سرسرى نگيرند و در پيرامون