حسن حسن زاده آملى

10

دروس معرفت نفس (فارسى)

بطلان ادعاى خود اعتراف كرده‌اى . و همين سؤال و تقسيم در حرفهاى ديگرشان كه گفته‌اند : براى ادراك راهى جز حواس نيست ، و ميزان همه چيز انسان است ، و . . . پيش مىآيد . وانگهى آن كه دريافت كه جميع حقايق باطل است كيست و هويّتش چيست و چگونه به اين معنى پى برده است كه هيچ حقيقتى وجود ندارد ؟ آيا آن دريابنده حقيقت دارد يا ندارد ؟ اگر دارد پس حقيقتى وجود دارد ، و اگر خود باطل است ، باطل چگونه مىتواند حكم كند ، تا چه رسد به اين كه حكم آن حق باشد و پذيرفته شود . آن كه سوفسطائيان گفته‌اند براى ادراك راهى جز حواس نيست ، اگر چه اين سخن تا حدّى صحيح است ، ولى آيا قواى مدركه منحصر در اين حواس‌اند كه گفته‌ايد راهى براى ادراك جز حواس نيست ؟ از آنان مىپرسيم حكم شما به اين كه براى ادراك راهى جز حواس نيست محسوس است يا غير محسوس ؟ اگر محسوس است به كدام قوهء حاسّه ادراك كرده‌ايد ؟ با اين كه حكم مذكور نه بسودنى است ، و نه بوييدنى و نه چشيدنى و نه ديدنى و نه شنيدنى . و اگر غير محسوس است بايد قوّه‌اى غير از حواس و غير از جنس آنها باشد تا غير محسوس را ادراك كند . پرسشى ديگر پيش مىآيد كه اگر حقّى نباشد باطل را از كجا مىتوان اعتبار كرد ؟ و همچنين اگر حقيقتى نباشد مجاز چگونه صورت مىبندد ، و اگر راست نباشد دروغ يعنى چه ، و تا واقع نباشد خلاف واقع را چه معنى بود ، و اگر صحيح نبود غلط از كجا پيدا مىشود ، و اگر خوب نباشد بد چه مفهومى دارد ؟ ! آن كه سوفسطائى گفته است سوار در كشتى ساحل را متحرك مىبيند ، گوييم : آرى چنين است ، قطرهء باران هم كه فرود مىآيد يك خط راست نمايد ، و انگشت آتش را كه با آتش گردان مىگردانند حلقهء آتشين نمايد ؛ ولى هر يك اينها را علّتى و واقعيتى است كه در دروس آينده روشن مىشود . اين كه سوفسطائى گفته است : انسان آنچه را در خواب مىبيند شك در حقّ بودن آن ندارد با اين كه حق نيست ، اوّل بايد دانست كه خواب چيست و خواب ديدن