حسن حسن زاده آملى
2
دروس معرفت نفس (فارسى)
درس اوّل وجود است كه مشهود ما است ؛ ما موجوديم و جز ما همه موجودند ؛ ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمىيابيم و جز وجود را نمىبينيم . وجود را در فارسى به هست و هستى تعبير مىكنيم . در مقابل وجود عدم است كه از آن به نيست و نيستى تعبير مىشود . و چون عدم نيست و نيستى است پس عدم هيچ است و هيچ ، چيزى نيست تا مشهود گردد و اگر بحثى از عدم پيش آيد به طفيل وجود خواهد بود . پس وجود است كه منشأ آثار گوناگون است و هر چه كه پديد مىآيد بايد از وجود باشد نه از عدم . و من بديهىتر از اين درس چيزى نمىدانم . اين بود سخن ما در اين درس و خلاصه اين كه جز هستى چيزى نيست و همه هستند و هر اثرى از هستى است . اكنون در دنبالهء اين درس يك فحص و بحث در پيرامون مشهودات خود به ميان مىآوريم كه ببينيم كدام يك آنها اشرف از ديگران است تا دانشپژوهان را در مسير تكاملى علمى و دانشپژوهى ، موجب مزيد شوق ، و زيادتى ذوق گردد و رغبت و ميل آنان فزونى گيرد و سبب كثرت استبصار و وفور انتباه آنان شود . اينك گوييم كه در مشهودات خود كاوش مىكنيم تا ببينيم آثار وجودى كدام يك از آنها بيشتر است : يك قسم از مشهودات خود را مىبينيم كه به ظاهر هيچ حس و حركت ندارند و آنها را رشد و نموّ نيست ، چون : انواع سنگها و خاكها و مانند آنها كه اين قسم را جماد مىگوييم . و يك قسم ديگر را مىبينيم كه تا حدّى حس و حركت دارند و رشد و نموّ مىكنند ، چون : انواع نباتات كه رستنيها باشند ؛ از گياه گرفته تا درخت . و چون جماد و نبات را با يكديگر بسنجيم كه هر دو در اصل وجود داشتن مشتركند . و جماد حجم دارد ، نبات هم حجيم است . آن وزن دارد و اين نيز وزين است تا كمكم به جايى مىرسيم كه مىبينيم نبات رشد و نموّ دارد و او را تا اندازهاى حسّ و تا حدّى حركت است ولى جماد فاقد اين كمال است و صاحب اين كمال آثار وجودى بيشتر دارد پس