حسن حسن زاده آملى
73
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)
و از جملهء آن اسباب و خصوصا اسباب قريبه ، اراده و تفكر و تخيل ما است كه يكى از دو جانب مختار خودمان را كه فعل يا ترك است ، اختيار مىكنيم ، پس فعل ، اختيارى ما است ؛ چه اين كه خداوند به ما قوّت و قدرت و استطاعت عطا كرده است : « ليبلونا أيّنا أحسن عملا » با اين كه علم او به همهء آنها احاطه دارد . پس وجوب فعل ما ، با امكان آن منافات ندارد ، و اضطرارى بودن آن مدافع اختيارى بودن آن نيست ؛ زيرا ، آن فعل ، واجب نشده است مگر به اختيار ، و شكى نيست كه قدرت و اختيار ، مانند ديگر اسباب از قبيل ادراك و علم و اراده و تفكر و تخيّل و قوا و آلات اين امور ، همهء آنها به فعل خداوند است نه به فعل و اختيار ما ، و گرنه قدرت و اراده تسلسل الى غير النهايه مىيابد ؛ زيرا ، هر چند ما اگر بخواهيم ، مىكنيم و نخواهيم ، نمىكنيم ، ولى چنين نيست كه به طور استقلال بگوييم اگر بخواهيم ، مىخواهيم و اگر نخواهيم ، نمىخواهيم ، زيرا ، مشيت ما ، متعلق به مشيت ما نيست ، بلكه متعلق به مشيت غير ما است ؛ چه اگر متعلق به مشيت ما بود ، به مشيّت ديگر سابق از آن نيازمند بوديم و تسلسل الى غير النهايه لازم مىآمد . و با قطع نظر از تسلسل گوييم كه جمله مشيتهاى غير متناهى ما كه هيچ مشيتى از آن خارج نباشد ، از اين دو وجه بيرون نيست : يا اين كه وقوع آن مشيتها به سبب امرى خارج از مشيّت ما است ، يا به سبب مشيّت ما . دومى درست نيست ، زيرا در ابتدا ، جملهء مشيّتها فرض كرديم و ديگر مشيتى خارج از آن جمله نمىتواند باشد . پس وجه اول مطلوب است كه وقوع آنها به سبب امر خارج از مشيّت ما است . پس مشيّت ما تحت قدرت ما نيست ، چنان كه خداوند عز و جل فرمود : وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ . پس ما در مشيّت خود مضطريم . و مشيّت ، عقيب داعى حادث مىشود و داعى ، تصوّر شىء ملايم است ، تصورى ظنى يا تخيّلى يا علمى ؛ چه ما وقتى چيزى را ادراك كرديم ، آن را اگر ملايم يا منافر خود يافتيم ، خواه ملايمت و منافرت به ادراك وهمى يا به بديهت