حسن حسن زاده آملى
52
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)
صور حقايق موجودات و به عبارت أخرى عالم علم است ، امرى بيّن است ، هر چند اطلاق عالم بر اين غيب مطلق ، به توسّع در تعبير است ؛ چه ، علم ، عين ذات است . علاوه اين كه اين همه ابواب معنون در جوامع روائى در ردّ جبرى و قدرى و اثبات امر بين الأمرين خود شاهد صدق است كه سخن جبرى غير از اين توحيد كمّل است . و حال كه جبر ، به همان معنى مشهور متعارف را مىخواهد كه عبد در فعل خود فاعل بالجبر است و با اين پندار تفوه به كسب نمودن ، دربارهء كسب او همان بايد گفت كه در دفتر دل ثبت شده است : ز كسبش اشعرى بىبهره بوده است * مگر لفظى بر الفاظش فزوده است بحث كسب را در همين جا خاتمه مىدهيم و ساير مباحث پيرامون جبرى و قدرى و حقّانيّت امر بين الامرين را به رسالهء ياد شده ارجاع مىدهيم . و آخر دعواهم أن الحمد للّه رب العالمين . آنچه در به دو پيدايش مذهب جبرى از استاد علامه شعرانى و ديگران نقل كردهايم كه « اوّل كسى كه مذهب جبر آورد ، جهم بن صفوان بود . » ، تفحص بيشتر در آن لازم است ؛ زيرا ، نقل است ابو الاسود دئلى در بنى قشير فرود آمد و آنها جبرى بودند ، و در شب بر ابو الاسود سنگ مىانداختند . ابو الاسود به دوستى خاندان پيغمبر و على ، صلوات اللّه عليهم ، معروف بود و گويا علّت سنگ انداختن بنى قشير بر وى همين بوده است . و چون صبح شد آنها را ملامت كرد . آنان گفتند : « ما سنگ نينداختيم ، بلكه خداى تعالى انداخت . » ابو الاسود گفت : « به خدا دروغ نگوييد ! اگر خدا سنگ انداختى ، در نشانه خطا نكردى . » . ابو على محمد بن عبد الوهاب جبّائى متوفى 303 ه . كه يكى از بزرگان معتزله است گويد : « اوّل كسى كه قائل به جبر شد ، معاوية بن ابى سفيان بود . » . چنان كه در بعد ، از مغنى قاضى عبد الجبّار نقل مىكنيم . و ابو الاسود ، قريب به قرنى پيش از جهم بود . جبّائى به ضمّ جيم و تشديد با ، منسوب به يكى از قراى بصره است .