حسن حسن زاده آملى
19
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)
فعل كتابت مثلا مترتب است . پس قدرت و اراده و داعى در انسان به قياس به بعضى افعالش متعدد و صفات زائده بر ذاتند ، و در حق بارى سبحانه متحد و عين ذات احديتاند . و تعدّد قدرت و اراده و داعى را به قياس بعضى افعال انسان بدين جهت گفتيم كه آنها به قياس قسمى از افعال باطنى او مانند تدابير طبيعى و تحريكات ذاتى مثل تغذيه و تنميه و توليد و غير ذلك يك چيزند ، چنان كه بر بصير متأمّل در حكمت الهى در عالم انسانى پوشيده نيست . و چون انسان بر صورت رحمان آفريده شده است ، فعل و حركتى به قصد از او صادر نمىشود ، مگر اين كه مبدأ آن از ذات او ناشى مىشود و بر ساير مراتب و قواى متوسط بين نفس و بين مظهر افعال و آلت تحريكاتش مرور مىكند . غرض اين كه هرگاه انسان قصد احداث فعلى كرده است ، ناچار علم بدان دارد كه آن تصور به فعل و تصديق ، به فايدهاش مىباشد ، بعد از آن ناچار به اراده و عزم آن است ، پس از آن شوق بدان ، و سپس ميل در اعضاء به تحصيل آن . پس در حقيقت اين امور چهارگانه يعنى علم و اراده و شوق و ميل يك معنى است كه در عوالم چهار گانهء انسانى به وجود مىآيد و در هر موطن به صورتى خاص كه مناسب آن موطن است ظاهر مىگردد . پس محبت - كه همان ارادت است - هرگاه در عالم عقل وجود يابد ، عين قضيه و حكم است ، مانند عالم قضاى الهى ، و هرگاه در عالم نفس وجود يابد ، عين شوق است ، و هرگاه در عالم طبيعت وجود يابد ، عين ميل است . از اين بيان دانسته مىشود آن كه اراده را به « اعتقاد نفع » تفسير كرده است ، كلام او ، از وجهى ، صحيح است ، و آن كه چون اشاعره اراده را تفسير كرده است كه « صفت مخصّص مر أحد المقدورين است و غير علم و قدرت است . » نيز ، از وجهى ، صحيح است ، و آن كه گفته است : « اراده ، شوق متأكّد به حصول مراد است . » هم ، به وجهى ، صحيح است ، اگر از آن ، ارادهء كليّت و عموم