حسن حسن زاده آملى
62
خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)
جوز گوز « 1 » و لوز بادام است عجة خايه ريز « 2 » چون سر طارط است پالوده « 3 » مسمن پروره « 4 » هست منظر روى و مرآت و سجنجل « 5 » آينه * هست مشرط نيش « 6 » و موسى دان و محلق استرة « 7 » پس تفث اعمال حج دان و « 8 » و رفث « 9 » فحش و جماع روث سرگين « 10 » است ليكن فرث « 11 » دان سرگين دره پس فراء و عير و ناعل دان و مسحل گورنر « 12 » * چون اتان بيدانه « 13 » ماده جحش و تولب « 14 » خركره
--> ( 1 ) گوز بفتح گاف فارسى و سكون ثانى بمعنى گردكان است كه گردو باشد و جوز معرب آن است ( 2 ) خاكينه ( 3 ) پالوده بر وزن آلوده معروف است و آن چيزى باشد كه از نشاسته پزند و معرب آن فالودج است ( برهان قاطع ) ( 4 ) يعنى حيوان پرورش يافته و فربه شده ( 5 ) در شرح معلقات سبع گفته كه سجنجل اصل آن لغت روميه است عرب معربش نموده ( 6 ) نيشتر حجام و فصار ( 7 ) استره بضم اول و ثالث و فتح راى قرشت آلتى كه بان سر تراشند و به عربى موسى گويند ( برهان قاطع ) ( 8 ) افعالى و دستوراتى را كه حاجى در مكه بجا مى آورد ( 9 ) يعنى رفث بهر دو معنى آمده است هم بمعنى فحش كه دشنام دادن است و هم بمعنى جماع كه مقاربت و دخول كردن بزن باشد و فحش بر وزن قفل و جماع بر وزن كتاب هر دو نيز عربى اند ولى بنابر شهرت تفسير بان دو نموده ( 10 ) مدفوع ستوران ( 11 ) يعنى فرث سرگينى باشد كه در شكنبه باشد و هنوز خارج نشده باشد و خارج شده را روث گويند . سرگين دره مركب است از سرگين كه مدفوع ستوران باشد و از دره بفتح دال و تشديد را ، يعنى شكنبه گوسفند و مانند آن پس معنى آن مىشود سرگين شكنبه و دره در شعر مخفف دره بتشديد راء است و بعضى گفته اند كه بتخفيف و تشديد راء هر دو وجه آمده . فرث سرگينى كه در شكنبه باشد ( كنز ) ( 12 ) هر چهار يعنى گور خر نر ( 13 ) هر دو يعنى گور خر ماده . بيدانه ماده خر ( كنز ) ( 14 ) كور يعنى دشت و صحرا از اين جهة است كه خردشتى را گور خر گويند ( برهان قاطع ) تولب بر وزن جوهر خر كره به گوساله ( منتهى الارب ) .