حسن حسن زاده آملى

22

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

مجلى مصلى مسلى و تالى چو مرتاح و عاطف حظى « 1 » و مؤمل « 2 » لطيم و سكيت « 3 » ارب « 4 » حاجت عرق خوى « 5 » * فؤاد است وقلب و جنان و حشا « 6 » دل بدين ده « 7 » دوء ديگر الحاق ميكن * يكى هست قاشور و ديگر چه ؟ فسكل لبن « 8 » خشت خام است آجر « 9 » چه ؟ پخته عسر « 10 » ضد آسان عويص است مشكل « 11 » حصان اسب نر حجر دان ماديان * فلو مهر كره « 12 » شتر بچه قرمل غيور است رشگين « 13 » و ديوث « 14 » ضدش * اسيف است غمگين نجيف « 15 » است بيدل القطعة التاسعة فى بحر المتقارب المثمن المقصور ايا عارضت رشك خورشيد و ماه گرت در تقارب شود اشتباه فعولن فعولن فعولن فعول * بخوان خوش بر اين وزن هر صبحگاه

--> ( 1 ) با حاء حطى و ظاء ضظغ ( 2 ) صحيح آن بفتح ميم است براى درست شدن قافيه بكسر آن بايد خواند ( 3 ) بتشديد كاف نيز صحيحست ( 4 ) نياز تفسير آن بحاجت بنا بر شهرت است زيرا حاجت نيز عربيست ( 5 ) خوى بفتح اول واو معدوله ترى و رطوبتى كه از بدن انسان و حيوان بر اثر حرارت تراوش نمايد ( 6 ) كثيرى از اهل لغت حشابه هر چه در بين اضلاع و شكم است معنى نموده اند بخصوص بمعنى دل نيامده جز آنكه در كنز گفته حشاول و آلات شكم ( 7 ) يعنى به اين اسب دهمين كه اسمش سكيت بود دو نام ديگر اضافه كن كه اسب و دهمين را سه اسم بود سكيت قاشور فسكل نه آنكه دو اسب ديگر اضافه كنى كه دوازده اسب شود چنان كه در بادى نظر از ظاهر شعر استفاده مىشود زيرا نامى از براى غير ده اسب از اهل لغت منقول نيست قاشور را قاشير نيز گويند ( 8 ) لبن و لبن نيز صحيح است ( 9 ) بكسر جيم و بتخفيف و تشديد را ، و آجور نيز صحيح است ( 10 ) دشوار ( 11 ) عربيست بنا بر شهرت تفسير بان شده ( 12 ) بچه اسب و خر و آن را جحش نيز گويند و اسقاط واو بين فلو و مهر از جهت ضرورت است ( 13 ) غيرتمند ( 14 ) مرد بى غيرت كه حرم خود را از پليدى باز ندارد ( كنزاللغة ) ( 15 ) بتقديم ( نون بر جيم )