حسن حسن زاده آملى

18

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

ظئر دايه حى زنده دبس شيره طمع « 1 » اميد ثوم سير « 2 » و جلجلان گشنيز « 3 » و حمص چه ؟ نخود فول باشد باقلاء « 4 » و ذرة « 5 » ارزن « 6 » سلت جو * پس عدس دان دارنجه « 7 » مج ماش و قليان چه ؟ نخود تاجر « 8 » آن سالار بازرگان و فاجر نابكار * صاعد آنمرديكه بالا ميرود هابط ف‌رود « 9 » رازيانج « 10 » باديان سك بوى خوش اذخر فريز « 11 » * نثر و شتى را پراكنده شمر مجموع كود « 12 » هاوية دان و جهنم دوزخ و غساق « 13 » ريم * دود « 14 » كرم و دخ نحاس « 15 » است و دخان يحموم « 16 » دود اسود و سوداء سياه و ابيض و بيضا سفيد * غزل ريس « 17 » و چون سداة « 18 » و لحمة باشد تار و پود

--> ( 1 ) صحيح آن به حركت ميم است براى درست شدن شعر به سكون ميم خوانده مىشود ( 2 ) سير مقابل پياز ( 3 ) او را كزبره نيز گويند و آن رستنى معروف است بعضى گفته اند خشك آن را گشنيز و سبز و تازه او كزبره گويند ( 4 ) باقلاء نيز عربى است بنا بر شهرت تفسير بان شده ( 5 ) صحيح آن بتخفيف راء است بضرورت مشدد شد ( 6 ) بعضى بكسر زاى نوشته اند و آن گاورس است ( 7 ) شارح طالقانى بكسر نون ضبط نمود و گفته فارسى خراسانى است و لكن در برهان جامع دانجه و دانژه هر دو را بمعنى عدس و به سكون نون گفته ( 8 ) تاجر بمعنى بازرگان است و سالار بازرگان و براى ضرورت شعرى است ( 9 ) فرود يعنى نشيب هابط يعنى انمرديكه پائين ميايد ( 10 ) معرب رازيانه است كه همان باديان باشد و بعضى رازيام نيز گفته اند ( 11 ) گياهى است خوشبو و فارسى است ( 12 ) توده و فراهم آورده از هر چيزى ( 13 ) چرك و زردابه كه از تن دوزخيان بيرون آيد ( 14 ) دود جمع دوده است و نيز ديدان جمع آنست و معنى دود كرمها است و براى درست شدن شعر جمع را به مفرد معنى نموده ( 15 ) بحركات نون ( 16 ) هر چهار بمعنى دود است و واو بين آنها براى ضرورت اسقاط شد ( 17 ) ريسمان ( 18 ) سدى نيز صحيح است و لحمه بفتح لام نيز صحيح است سداة بمعنى تار است يعنى آنچه در طول پارچه بافته مىشود و لحمه خلاف آن يعنى آنچه در عرض پارچه بافته مىشود كه به فارسى پود گويند