حسن حسن زاده آملى

46

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

بيان : قيد تناسخ به باطل براى اين جهت است كه تناسخ به حسب لفظ مشترك است ميان دو معنى صحيح و باطل ، چنان كه بحث آن خواهد بود . و ديگر اين‌كه لازم آيد كه مفارقات عارى از مادّه و قوّه - يعنى نفوس قديمه بنا بر فرض مذكور - عارى از شعور و علم و عقل باشند ، و به عبارت ديگر لازم آيد كه موجود مجّرد عارى از مادّه قائم به خود عقل نباشد و حال اين‌كه برهان قائم است كه چنين موجودى عقل و عاقل و معقول است ، و همهء حكماء خواه قائلين به اتّحاد عاقل و معقول و خواه قائلين به عدم آن ، بر اين حكم اتّفاق دارند . بيان : بنابر قول به قدم نفوس ناطقه ، يا بايد علم را ذاتى آنها دانست ، و يا بايد علم تذكّر بوده باشد ؛ بدان نحو كه شيخ در فصل هفتم مقالهء پنجم نفس « شفاء » ص 361 چاپ سنگى نقل فرموده است كه : « و من هؤلاء من زعم أن النفس عالمة بذاتها تعلم كلّ شىء و انّما تستعمل الحواس و الآلات المقّربة للمدركات منه بسبب أن تنّبه به لما فى ذاتها ، و منهم من قال : ان ذلك على سبيل التذكر لها فكأنّها عرض لها عنده ان نسيت » . و بطلان اين هر دو وجه در جاى خود مبرهن است « 1 » و در دروس آتيه معلوم خواهد شد ، پس بايد نفوس ناطقه بنابر قول به قديم بودن آنها ، جواهرى عارى از مادّه و احكام مادّه و در عين حال يا خالى از علم و شعور بوده باشند ، و يا داراى شعورى ضعيف به خود بوده باشند ، ولى چون هر مجّرد قائم به ذات خود ، عقل و عاقل و معقول است بايد وجه دوم صحيح بوده باشد . و ديگر اينكه بنابر قدم نفوس ، ترجيح بلا مرجّح لازم آيد ، به اين معنى كه چگونه اين نفس بخصوص به اين بدن تعلّق گرفت و آن ديگرى نگرفت ؟ وجه امتياز اين نفس به اين بدن دون ديگرى چيست ؟ و همچنين مفاسد ديگرى كه در باب تناسخ گفته‌اند لازم آيد . و ديگر اينكه بنابر قدم نفوس ناطقه بلكه بنابر حدوث نفس با حدوث بدن اعّم

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 1 ص 319 و 320