حسن حسن زاده آملى
459
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و همين معناى شريف و لطيف را كه در حقيقت اتّحاد حاسّ و محسوس است در چند جاى ديگر نفس « شفاء » نيز آورده است كه با يك اعتلاى فكرى و حدس علمى اتّحاد مدرك و مدرك مطلقا درست آيد و خلاف برخيزد ، هرچند كه در تعبيراتش به عادت مألوف از انفعال نفس و قبول آن سخن مىگويد . خلاصه اين كه اتّحاد عاقل و معقول در حقيقت همان است كه در حاسّ و محسوس گفته است و قوهء عاقله چون معقول خود را يافته است در حقيقت ذات خود را تعقّل كرده است . و نيز در تأييد آن گوييم كه : شيخ در نفس « شفا » « 1 » قوهء خيال را قوهء جسمانيّه دانسته است ، و صدر المتألّهين در نفس « اسفار » « 2 » احتجاج مشّاء را بر اينكه تخيّل به قوهء جسمانيّه است نقل كرده است ( احتجوا على أن التخيل بقوة جسمانيّة بحجج ثلاث - الخ ) و پس از آن يكيك را ردّ نموده است و اثبات كرده است كه مدرك صور خياليّه جزئيّه يعنى قوهء خيال ، قوّهء غير بدنيّه است كه آن را تجرّد برزخى است و ادراك قوهء خيال ، صور و اشباح جسمانيّه را به انطباع آنها در دماغ نيست ، و هم در « اسفار » فرموده است كه شيخ در « مباحثات » در اين مسأله قوّهء خيال نيز از رأى به جسمانى بودن آن عدول كرده است و آن را مجرّد دانسته است . كد - تبصره : [ هيچ مواصلت قوىتر از وصال نفسانى نيست ] در آخر درس هفدهم از خواجه زين الدين نقل كردهايم كه هيچ مواصلت قوىتر از وصال نفسانى نيست و وصال نفسانى اتّحاد است و نهايت مواصلت اجساد مجاورت آنها است ، حال گوييم كه در غايت مواصلت اجساد در فصّ محمّدى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « فصوص الحكم » به تفصيل و به غايت بحث شده است و در اين معنى گويد : « و لم يكن فى صورة النشأة العنصريّة أعظم وصلة من النكاح - الخ » ( ص 477 ) . و صدر المتألّهين « 3 » هم در مواصلت اجساد ، و هم در وصال نفسانى به اتم
--> ( 1 ) - نفس « شفاء » ج 1 ، ص 341 ، مقالهء چهارم ، فصل سوم . ( 2 ) - نفس « اسفار » ج 4 ، ص 57 ، باب پنجم ، فصل پنجم . ( 3 ) - الهيات « اسفار » ج 3 ، ص 146 ، فصل بيستم ، موقف هفتم .