حسن حسن زاده آملى
31
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
گويد : براى رسيدن به اين مطلب شريف عالى كه اتّحاد عاقل به معقول بلكه اتّحاد مدرك به مدرك است ، سالك در مسير علمى بايد در بسيارى از اصول و امّهات حكميّه تحقيق بالغ و تصرّف شديد كند و از طريقهء جمهور فلاسفه عدول نمايد كه آنان در مواقف و مساكن نخستين واقف و ساكناند ، يعنى از مباحث رائج فلسفى بدر نيامدند و سير علمى نكردند ، همچنانكه سالك سبيل الهى بايد از طريق عامّهء مردم كه در مواقف و مساكن عادت و طبيعت ساكنند و از آنها بدر نيامدند مخالفت كند و از آنان اعراض نمايد تا بتواند به منزل مقصود برسد . [ مبانى ضرورى براى قول به اتحاد عاقل به معقول ] بدان كه چون نظر عمده در اثبات اتّحاد عاقل به معقول در آن قسمى است كه عقل بالقوّه با اينكه قوّهء منطبعهء جسمانيّه است ، بسبب استكمال جوهر ذاتش عقل بالفعل مىگردد ؛ لذا بايد سالك نهج علمى در اين مطلب شريف أعنى اتّحاد عاقل به معقول اصولى چند از مبانى حكمت متعاليه را قبول كند كه لازمهء آن اين است كه از مسائل بسيارى از طريقهء حكمت رائج عدول نمايد . مثلا قائل به اتّحاد ياد شده ، بايد وجود را اصل فارد بداند نه حقائق متبائنه ، و اشتداد در وجود را قبول نمايد و قائل به ازدياد عدد مفارقات باشد . و نفس را به حسب حدوث ، جسمانى و سپس نفوس را مختلف و مشكّك به حسب اشتداد وجودى بداند ، نه اينكه مانند جمهور حكماى مشّاء يكطور بداند و تفاوت را به علوم و كمالات زائده ، يعنى بايد حركت را منوّع بداند . و حركت جوهرى را بپذيرد ، يعنى ذات طبيعت مادّى را سيّال بداند نه ثابت ، « ان الاشتداد كما يقع فى الكيف يقع فى الجوهر - الخ » « 1 » و آنچه را كه بر حركت در جوهر متفّرع است بايد قبول كند مثلا هيولا را واحد شخصى عددى نداند چنان كه جمهور مىدانند . و حركت در جوهر را واسطهء ربط حادث
--> ( 1 ) - « اسفار » ج 2 ص 90 .