حسن حسن زاده آملى
361
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و نيز در همان دفتر گويد : در زمان شاخ از ثمر سابقتر است * در هنر از شاخ او فائقتر است چون كه مقصود از شجر آمد ثمر * پس ثمر اوّل بود آخر شجر و در دفتر سوم گويد : آخرون السابقون باش اى حريف * بر شجر سابق بود ميوهء لطيف گرچه ميوه آخر آيد در وجود * اوّل است او زانكه او مقصود بود و در دفتر چهارم گويد : ظاهر آن اختران قوّام ما * باطن ما گشته قوّام سما پس به صورت عالم اصغر تويى * پس به معنى عالم اكبر تويى ظاهرا آن شاخ اصل ميوه است * باطنا بهر ثمر شد شاخ هست گر نبودى ميل و امّيد ثمر * كى نشاندى باغبان بيخ شجر پس به معنى آن شجر از ميوه زاد * گر به صورت از شجر بودش نهاد مصطفى زين گفت كادم و انبيا * خلف من باشند در زير لوا بهر اين فرموده است آن دو فنون * رمز نحن الآخرون السابقون گر به صورت من ز آدم زادهام * من به معنى جدّ جدّ افتادهام پس ز من زاييد در معنى پدر * پس ز ميوه زاد در معنى شجر و نيز در همين دفتر گويد : لاجرم گفت آن رسول ذوفنون * رمز نحن الآخرون السابقون پس به صورت آدمى فرع جهان * در صفت اصل جهان اين را بدان و به اين معنى در اوّل دفتر اول گويد : چرخ در گردش اسير هوش ما است * باده در جوشش اسير جوش ما است چرخ از ما هست شد نى ما ازو * باده از ما مست شد نى ما ازو بدانكه نظر منسوب به افلاطون را كه جميع علوم مرتكز در نفس است مىشود به وجهى ديگر بر مبنايى صحيح نيز حمل كرد به اين معنى كه : فقط نفس انسانى