حسن حسن زاده آملى
359
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
حركت دورى نفس است از مطلب به مبادى و از مبادى به همان مطلب . مرحوم حاجى در منطق « منظومه » فرمايد : الفكر حركة الى المبادى * و من مبادى الى المراد عارف جامى در اين مطلب كه طلب مجهول مطلق محال است و كسى كه به دنبال چيزى مىرود ناچار يك راه آشنايى با او را به دست آورده است گويد : مرادى را ز اوّل تا ندانى * كجا در آخرش جستن توانى بلى اين حرف نقش هر خيال است * كه نادانسته را جستن محال است و اين مطلب اختصاص به انسان ندارد بلكه حيوانات نيز در اين جهت با انسان شريكند ، و خواهنده خواهان هرچه هست به سوى او مىرود و آنچه را انديشيده طلب مىكند ، تا خواهان كه باشد و خواسته چه باشد . به قول عارف قيّومى ملّاى رومى : طالب هرچيز اى يار رشيد * جز همان چيزى كه مىجويد نديد عاشق هرپيشه و هرمطلبى * حق بيالود اول كابين لبى تمثيلا گوئيم كه : وزان معلوم بودن به اجمال و تفصيل مطلوب تقريبا وزان دو نحو وجود داشتن غايت است . زيرا غايت به حسب نحو وجودى كه ذهنى است بر فعل بلكه بر فاعل بما هو فاعل مقدم است و سبب فاعل و محرك فاعل است كه فاعل شود يعنى علّت فاعليّت فاعل است زيرا كه فاعل براى تحصيل غايت ، فعل را انجام مىدهد و همين غايت به حسب نحو وجود ديگرى كه خارجى است متأخّر از فاعل و مترتّب بر فعل است كه به اين لحاظ فاعل سبب غايت است كه وى را در خارج موجود مىكند . در اول « اثولوجيا » به اين معنى اشارت دارد كه گفت : « اول البغية آخر الدرك و أول الدرك آخر البغية » . و به همين معنى است آنكه گفتهاند : اوّل الفكر آخر العمل . و در هردو وجه غايت ، چه مقدم و سبب بودن آن بر فاعل و فعل ، و چه مؤخّر و مسبّب بودن آن از فاعل و فعل ، وجود آن ملحوظ است . يعنى وجود غايت ذهنى سبب فاعليّت فاعل است زيرا شىء تا خود موجود نباشد سبب وجود