حسن حسن زاده آملى
340
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
انسان معقول مفارق أبدى كه تغيير نمىيابد و فاسد نمىگردد . اين گروه براى هريك از اين دو نحو ، وجودى قرار دادهاند و وجود مفارق را موجود مثالى ناميدهاند و براى هريك از امور طبيعى ، صورت مفارقه كه صورت معقوله است قرار دادهاند و عقل انسانى آن را تلقّى مىكند زيرا معقول امرى تباه نشدنى است و هر محسوس تباه مىشود ، و اين قوم علوم و براهين را به سوى آن صور مفارقهء معقوله قرار دادهاند كه علوم و براهين ، آن صور مفارقه را متناول يعنى شامل است » . اين سخن قائلين به مثل در كمال صحّت است هرچند شيخ در ردّ و انكار قول به مثل ابرام و اصرار شديد دارد . آنكه شيخ از قائلين به مثل نقل كرده است كه : « جعلوا العلوم و البراهين تنحو نحو هذه و ايّاها تتناول » از اينرو است كه برهان در جزئيّات جارى نمىگردد زيرا كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب يعنى جزئى با حيث جزئى بودن نه معرّف ( بالكسر ) واقع مىگردد و نه معرّف ( بالفتح ) ، بلكه برهان فقط در صور كلّيهء معقولهء مفارقهء دائمه كه زوال و فساد در آنها راه ندارد جارى است . مثل و احوال و اوصاف آنها كلّيّات وجوديّهء دائمهاند و انسان به حدود و رسوم و يا طرق ديگر نيل بدانها مىيابد و مراتب نيل متفاوت است ، از اين معنى تعبير كردهاند كه عقل در حين ادراك كلّيّات نيل به مثل مىيابد . و چون در اقامهء برهان ، مقدّمات كلّيّه ، بر كلّى قائم است نه بر جزئى ؛ و بر امر دائم قائم است نه بر داثر زائل ، لذا برهان ، شامل جزئى نمىگردد و جزئى مكتسب نيست . مرحوم آخوند را در كتاب سهل و ممتنع « اسفار » در تعلّق و ارتباط نفوس به مثل الهيّه تعبيرات مختلف است كه شايد در بادى نظر ، توهّم تناقض در گفتار وى رود ، و لكن حقّ اين است كه آن جناب به لحاظ حالات مختلف نفس از صفا و كدورت و قوت و ضعف ، تعبيرات مختلف دارد كه تمام آن تعبيرات به لحاظ مراتب اشتدادى و استكمالى و احوال نفس در هر مرتبهاى صحيح و تمام است . در