حسن حسن زاده آملى

333

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

اكنون به‌طور اجمال در ارتباط نفس با عقل فعّال سخن داريم : بدانكه ادراك جزئيّات به جهت نيل به كلّيّات و مجرّدات است ، و گرنه مدارك سبعه كه حواسّ خمسه و خيال و وهم‌اند ، ابواب سبعهء جهنم مىشوند ، چنان كه در تحت تصرّف عقل به سوى ديار مرسلات و اسماى حسنى و علياى جمال و جلال مطلق روى آورند ابواب ثمانيهء بهشت مىگردند . و نفس چنان كه در تصوير و تخطيط اندام و توليد مثل و ديگر تدبيرات و افعالش در تحت تصرّف و تسخير ملكوتست ، در ارتقاى وجوديش كه از قوّه به فعليّت رسيدنش است نيز در تحت تدبير و تسخير و تصرّف ملكوت است . و دانسته شد كه به حسب ذات و صفات و افعالش مثال بارىء خود است . و متدرّجا كه از قوّه به فعليّت نسبى مىرسد آثار نفسانى او قوىتر و بيشتر مىگردد ، تا آنكه مدركات نفس را به دو قسم بايد كرد : يك قسم آنكه نفس به استيلا و سلطانى كه بر مادون خود يعنى محسوسات دارد به اذن اللّه تعالى ، به وزان آنها با اعداد قواى خود ، انشاء و ايجاد كند كه صور علميّهء آنها قائم به نفس‌اند نحو قيام فعل به فاعل . [ ارتباط نفس با عقل فعال ] و قسم ديگر ادراك نفس است ما فوق خود را كه عالم عقول مفارقه و مبادى عاليه‌اند ، اين ادراك نيز به حسب شدّت و ضعف وجودى نفس متفاوت است ، مثلا در بادى أمر چنان است كه گويى چيزى را در هواى غبارآلود از دور مىنگرد ، تا كم‌كم بتواند آنها را زلال بنگرد ، و كذلك نرى إبراهيم ملكوت السّموات و الأرض . نيل به اين مسأله و توفيق ادراك اين مطالب مهمّ يعنى اتّحاد نفس به عقل فعّال و استفاضهء از آن ، به قدرى غامض است و نياز به تصفيت ذهن و تهذيب خاطر و رياضتهاى علمى و عملى دارد كه مثل صدر المتألّهين در اين‌باره گويد : « و قد كنّا ابتهلنا اليه بعقولنا و رفعنا اليه أيدينا الباطنة لا أيدينا الداثرة فقط ، و بسطنا أنفسنا بين يديه و تضرّعنا اليه طلبا لكشف هذه المسألة و أمثالها - الخ » « 1 » .

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 1 ، ص 284 ، ط 1 ، فصل نهم ، طرف اول ، مرحله دهم .