حسن حسن زاده آملى

324

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم * و ز هرچه گفته‌اند و شنيديم و خوانده‌ايم مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‌ايم ادراك ممكنى ممكن ديگر را جز به علم حصولى صورت نبندد يعنى يك چيز دو فرد داشته باشد يا از يك نوع دوتا موجود باشد يكى خدا در خارج واقعا موجود باشد و يكى هم مثل او در عقل و خيال انسان بوده و با آن متّحد گردد ، چنين چيزى محال است زيرا كه آن خداى ذهنى از جنس خود ذهن و خودش هم خيال است ، مطابق نيست با آن صورت خارجى . » - پايان . شرح مرحوم استاد درباره « تشير الى نظائرها » اگرچه خارج از موضوع رساله بود و لكن چون در دنبالهء مقالهء مذكور بود و در بيان اينكه ذات بارى فوق ادراك است و به ادراك در نمىآيد مفيد بود نقل كرده‌ايم . به چند شرح « نهج البلاغة » رجوع كرده‌ايم از هيچ‌يك آنها دقّتى را كه در استنباط اتّحاد عاقل به معقول از كلام باب مدينهء علم به كار رفته است نديده‌ايم . مقاله ديگر جناب استاد علّامه شعرانى - قدّس سرّه العزيز - در اتحاد عاقل به معقول در « سفينه » اى كه گردآوردهء آن جناب و به خط مباركش در نزد اين بنده محفوظ است فرموده است : « حكما نفس تمام مردم را ذاتا يك‌طور دانند حتّى انبياء و اولياء ، و اختلاف به صور علميّه و اخلاق زايده است . و صدر المتألّهين مختلف مىداند به‌طور حركت از هيولاى عقلى به صور مختلفه ، چون كه انسان علاوه بر حاوى بودن نشئات ثلاثه ، متحرّك در نشئات عالم كبير است و بيانش به اين است كه : اوّلا وجدان مىگويد : ذات عالمه به عينه ذات قبل از علم نيست . و ثانيا همين‌طور كه در حسّ مثل چشم نمىشود گفت : نسبت دو امر مبائن ظلمانى معناى ادراك است به