حسن حسن زاده آملى

322

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

كه آن قرآن است ، بايد براى آنجا آن علم را آموخت ، وقتى روح وارد عالم برزخ شد از او بپرسند تو چه كرده‌اى ؟ بايد جوابى بدهد كه آنجا هم به كار آيد . خلاصهء مطلب اينكه روح انسان بسيارى چيزها را به خودى خود مىفهمد و مىشناسد ، مثلا خدا را به دل و قلب مىشناسد به حقيقت ايمان چنان كه در حديث است « 1 » و محتاج به هيچ آلتى نيست و بعض چيزها را به وسيلهء آلات و حواسّ درك مىكند مثلا با چشم و گوش . آن علم قسم اول در آخرت به كار مىآيد و اين علوم به كار نمىآيد . حاجى در « منظومه » گويد « 2 » : قضيّة شخصيّة لا تعتبر * اذ لا كمال فى اقتناص ما دثر حال ببينيم كيفيّت درك و تعقّل چگونه است ؟ يعنى چطور مىشود كه چشم مىبيند و گوش مىشنود ؟ و مقصود ما كيفيّت تشريح چشم و گوش نيست كه سياهى چطور است و نور چطور وارد عدسى مىشود و كدام عصب اين درك را به مغز مىرساند چون معنى درك اينها نيست ، درك متعلّق به قوه‌اى است كه خدا در چشم ايجاد كرده در اين قطعه پيه ، و الّا چشم مصنوعى چرا نمىبيند و چرا انسان در عالم خواب بىوسيلهء چشم چيزها مىبيند ؟ مقصود اين است كه ببينيم آن قوّه چطور درك مىكند نه اين چشم . بعضى گفته‌اند : قوهء باصره يا قوهء عاقله در انسان به منزلهء لوحى است كه اين علوم در او نقش مىبندد همين‌طور كه روى پرده عكس زيد و آهو و اسب و خسرو پرويز و نور عليشاه را مىكشند همين‌طور در قلب يا در قوهء باصره صورت خانه و باغ و عمارت و مسجد نقش بسته مىشود . اين قول شيخ الرئيس ابو على بن سينا است .

--> ( 1 ) - حديث در جوامع روايى به طرق متعدّد نقل شده است از آن جمله اينكه : قال له ذعلب اليمانى : هل رأيت ربك يا امير المؤمنين ؟ فقال : لا اعبد من لا ارى ، فقال : و كيف تراه ؟ قال : لم تره العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الايمان . و در « نهج البلاغة » نيز مذكور است . ( 2 ) - ص 48 .