حسن حسن زاده آملى
274
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
گردد پس از جليّت حق اوّل تمثّل كل وجود آن چنان كه هست مجرد از شوب و آميختگى كه بعد از حق اوّل از جواهر عقلى عالى آغاز شود و پس از آن روحانيّت سماوى و اجرام سماوى و سپس ما بعد آنها در جوهر عاقل تمثّل يابد تمثّلى كه با ذات جوهر عاقل متمايز نبود ، و اين كمالى است كه به واسطهء آن جوهر عقلى بالفعل مىگردد و كمالات ديگر غير آن حيوانى است » . [ حول كلام شيخ در اتحاد ] و همچنين در دو جاى الهيّات « شفاء » و « نجات » به اتّحاد نفس ناطقه با عقل بسيط و مطلق معقول تصريح فرموده است كه عباراتش را در درس اوّل نقل كردهايم . غرضم در تأييد گفتار شيخ است كه همان حرف « مبدأ و معاد » نيز در فصل مذكور « اشارات » و موارد ياد شدهء « شفاء » و « نجات » از قلم وى جارى شده است و اين خود مؤيّد است كه شيخ از انكار اتّحاد عدول كرد و به صدق و صحّت آن اعتراف بلكه به اثبات رسانده است . چنان كه در صدر رساله عنوان كردهايم بنابر قول به اتّحاد بايد در بسيارى از مسائل حكمى از مبناى مشهور و ممشاى مشّاء اعراض كرد و گرنه با قول به اتّحاد و تسليم داشتن آن مسائل نقضهايى بر قائل به اتّحاد لازم آيد كه برخى از آنها را در درس دوّم به تفصيل ذكر كردهايم . از نقل برهان حجّة الحق ابو على سينا ( قدّس سرّه ) دانسته شد كه وى شقوق ثلاثهء مذكور را رد كرده است و شقّ اوسط آنها را به چهار صورت تفصيل داده است و صورت چهارم آن را نيز به دو وجه ، و در آخر برهان فرمود : « واجب نيست كه شىء معقول را ناچار غير وى تعقّل كند » . صدر المتألّهين پس از نقل برهان شيخ گفته است كه : « لعلّ شيخ به طريق تكلّف و مدارات با طايفهء مشّائين تكلّم كرده است نه اينكه به طبع خود به تحقيق اين مطلب رفته باشد و گرنه بر او واجب بود كه نقوض وارد بر خود را ردّ كند زيرا قول به اتّحاد مدافع بسيارى از احكامى است كه شيخ و اشباه او بدان رفتهاند » .