حسن حسن زاده آملى

270

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

بالقوه هيچگاه عقل بالفعل نخواهد شد و صحيح نيست اطلاق عقل بالفعل كه صورت فقط است بر عقل بالقوه كه قابل است . دقّت كن كه بسيار دقيق است ) . پس عقل بالقوه عقل بالفعل نيست بلكه موضوع و قابل عقل بالفعل ( يعنى نفس صورت ) است . پس عقل بالفعل ( يعنى صورت ) بالقوه نيست ( چه اينكه دانستى عقل بالفعل صورت فقط است پس صورت ، عقل بالقوه نيست ، پس صحيح نيست عقل بالقوّه بر صورت كه عقل بالفعل است اطلاق شود . نتيجه اينكه صورتى كه عقل بالفعل است عقل بالقوّه نتواند بود و عقل بالقوّه‌اى كه قابل صورت است عقل بالفعل نتواند بود ) . زيرا عقل بالقوه آنى است كه شأنيّت اين داشته كه عقل بالفعل گردد ( و قابل آن باشد ) و حال اينكه در اينجا چيزى نيست كه عقل بالقوّه باشد ( يعنى فقط صورت است كه عقل بالفعل است و شأنيّت مذكور در او راه ندارد ) . آنكه جارى مجراى مادّه است كه بيان كرديم و آنكه جارى مجراى صورت است اگر عقل بالفعل باشد وى هميشه عقل بالفعل است و ممكن نيست كه وى موجود شود و عقل بالقوه باشد ( يعنى اگر آنى كه عقل بالفعل است عقل بالقوه باشد در اين فرض بايد هم قوه‌اى باشد و هم فعليّتى يعنى بايد هم مادّه‌اى باشد و هم صورتى ، و حال اينكه صحيح نيست تحقّق هيچيك از آن دو . امّا آنى كه جارى مجراى مادّه است ، عدم صحّت آن را بيان كرديم كه صورت فعليّت محض و عقل بالفعل صرف است و قوه‌اى در او راه ندارد تا بتوان به اين اعتبار در او عقل بالقوه لحاظ كرد ، و امّا آنكه جارى مجراى صورت است پس اگر آن عقل بالفعل باشد او هميشه عقل بالفعل است و ممكن نيست كه موجود شود و عقل بالقوه باشد ) . و جائز نيست عقل بالفعل مجموع صورت و عقل بالقوّه باشد ( يعنى جائز نيست كه شق ثالث باشد ) زيرا خالى از اين نيست كه اين مجموع يا ( عين ) ذات خود را ( يعنى عين صورت ذات خود را ) تعقّل مىكند ، يا غير ذات خود را تعقّل مىكند . روا نيست كه غير ذات خود را تعقّل كند زيرا آنى كه غير ذات او است يا اجزاى ذاتش است و آن اجزاء