حسن حسن زاده آملى
268
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
است كار به غير نهايت مىكشد ( و سؤال قطع نمىشود ) و اگر آن صورت را تعقّل كرده است كه خود آن صورت لذاتها فقط براى او حاصل است آيا على الاطلاق ( و بدون شرط ديگر ) حاصل است و يا نه على الاطلاق . و اگر حصول صورت على الاطلاق ( و بدون شرط ديگر ) باشد ، بايد هر چيزى كه آن صورت براى او حاصل است عقل باشد لكن اين صورت براى مادّه حاصل است و براى عوارض مادّه كه آن صورت مقترن به آن عوارض است حاصل است ، پس واجب آيد كه مادّه و عوارض مادّه به سبب مقارنت آن صورت ( بدانها ) عاقل باشند چه اينكه صور طبيعيّهء معقوله ، در اعيان طبيعيّه موجوداند و لكن مخالط با غير خوداند و مخالطت ، حقيقت ذات مخالط را نابود نمىكند . و اگر بهطور اطلاق نيست ( كه صورت براى هر چيزى حتّى براى مادّه حاصل باشد آن چيز حامل صورت عاقل باشد ) لكن ( به اين شرط ) صورت موجود باشد براى چيزى كه شأن آن اين است كه تعقّل كند پس در اين هنگام ( يعنى با اين شرط خاص كه حامل صورت شأنيّت مذكور را داشته باشد ) ؛ يا معنى تعقّل كردن آن ( يعنى شىء حامل صورت صاحب شأن مذكور ) اين است كه نفس وجود صورت براى اوست پس چنين خواهد بود كه كأن ( قائل ) بگويد : آن صورت موجود است براى چيزى كه شأن آن چيز اين است كه آن صورت براى او موجود باشد ( و موجود شدن صورت بدين وجه ، تعقّل كردن و عقل بالفعل شدن عقل بالقوّه نيست علاوه اينكه تعليل شىء بنفسه است ) . و يا اينكه معنى تعقل كردن آن ( شىء حامل صورت صاحب شأن مذكور ) نفس وجود اين صورت براى او نيست ( يعنى امرى مغاير نفس وجود اين صورت باشد ) و حال اينكه وضع شده است ( يعنى مفروض اين است ) كه نفس وجود اين صورت براى او حاصل است ، و اين خلف است ( يعنى خلاف مفروض است زيرا مفروض اين است كه خود صورت معقوله براى عقل بالقوّه حاصل شود نه صورت ديگرى مغاير آن ) . پس تعقّل اين صورت ( يعنى تعقّل كردن عقل بالقوّه اين صورت را ) نه نفس