حسن حسن زاده آملى

259

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

در تعليقهء مذكور در توضيح گفتارش گويد : « اينكه گفتيم وجودات مدركات در وجود مدرك به نحو اعلى منطوى است ، مراد به مدركات قواى نفس و صور جا كردهء در آنها است زيراكه قوا نيز از مدركات نفس‌اند به علم حضورى ( يعنى از معلومات نفس‌اند به علم حضورى كه علم و ادراك به يكى معنىاند ) . و مراد از انطواء در مدرك به نحو اعلى كينونت مدركات است در مدرك به نحو لف و وحدت و بساطت ، و مراد از عقول تفصيليّة معقولات مفصّله است كه نفس را در مرتبت آنها قلب مىنامند . و مراد از عقل بسيط ملكهء خلاقهء تفاصيل است كه نفس را در مرتبهء آن روح مىنامند . و ناميدن ملكهء بسيطه را به عقل بسيط و كل معقول را به عقل تفصيلى در كتاب نفس است حتّى اين‌كه نفس را عقل مىنامند از باب تسميهء محل به اسم حال ، زيرا كه عقل است براى كلّى عقلى چنان‌كه اين مذهب كسانى است كه قائل به تغايرند . و مىتوانى كه عقول تفصيليّه را عقول بالفعل بسيطه قرار دهى و عقل بسيط را عقل فعّال . يا اينكه عقول تفصيليّه را عقول مفارقه اراده كنى و عقل بسيط را عقل كلّى . قول به اتّحاد عاقل به معقول قول مشّائين است چنان كه خواجه در « شرح اشارات » بدان تصريح كرده است . و مولوى معنوى بنابر اتّحاد گويد : اى برادر - الخ » . و نيز در توضيح گفتارش گوييم كه : آنچه را در اين تعليقه‌اش بر « منظومه » در توضيح گفتار خودش فرموده است آن را در تعليقه‌اش بر « اسفار » يكى از براهين در اتّحاد عاقل به معقول قرار داده است چنان كه در تعليقهء آخر فصل هفتم از طرف اول مرحلهء دهم « اسفار » ج 3 ، ص 321 ، ط 2 شش برهان نقل كرده است و اين مطلب در هامش « منظومه » را برهان پنجم قرار داده است و عبارتش اين است : « و أمّا البراهين فمنها - الى قوله : و منها أن النفس باعتبار مقامه الشامخ و باطن ذاته فيّاض المعقولات المفصّلة على النفس و مفيض الوجود و معطى الكمال ليس فاقدا له بل واجد ايّاه بنحو أعلى ، و هذه مقدمة برهانيّة بل يمكن ادّعاء البداهة فيها ، و هذا يثبت المطلوب سواء كان فيّاض العقول