حسن حسن زاده آملى
16
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
چون معنى حكمت متعاليه دانسته شد ، اينك گوييم : يكى از امّهات مسائل حكمت متعاليه ، اتّحاد عاقل به معقول بلكه اتّحاد مدرك به مدرك است مطلقا ، خواه مدرك قوّهء عاقله باشد ، و خواه حاسّه و خواه قواى ديگر ، بلكه اطلاق اتّحاد از تنگى لفظ است چنان كه مبرهن خواهد شد إن شاء اللّه المتعالى الحكيم المفيض . بدان كه آنچه در السنه سائر ، و در كتب و رسائل دائر است ؛ بحث از اتّحاد عاقل به معقول است ، ولى مخفى نماند كه بحث در پيرامون اتّحاد عاقل و معقول در كتب و رسائل بر سبيل اختصاص و انحصار نيست كه فقط عاقل با معقولش متّحد باشد و در حاسّ با محسوس و يا در قوّهء واهمه با موهوم و يا در قوّهء متخيّله با متخيّل اين اتّحاد نباشد ، بلكه اتّحاد مدرك به مدرك است مطلقا . و صدر المتألّهين در چند جاى مرحلهء عاشر « اسفار » كه در اتّحاد عاقل و معقول است ، و در « مشاعر » و « عرشيّه » بدان نصّ دارد . در « مشاعر » « 1 » پس از اقامهء برهان تضايف بر اتّحاد عاقل به معقول فرموده است : « و هذا البرهان جار فى سائر الادراكات الوهميّة و الخياليّة و الحسيّة - الخ » . و لكن چون ادراك معقولات در نشأهء طبيعت اختصاص به انسان دارد كه صاحب نفس مدركهء معقولات و كليّات است - و بدين گوهر گرانبها از انواع حيوانات ممتاز است ، و آنچه براى انسان من حيث هو انسان به كار مىآيد و بدان مجد و عظمت مىيابد همان ادراك معقولات است كه كلّيّاتاند و محيط بر زمان و مكاناند - بحث را به اسم اتّحاد عاقل و معقول ، از جهت شرافت آن عنوان كردهاند ، چنان كه در تعريف حكمت فرمودهاند : « الحكمة صيرورة الانسان عالما عقليّا مضاهيا للعالم العينّى » ، و محطّ نظر را صيرورت انسان قرار دادهاند كه به ادراك عقليّات ، عالم عقلى مشابه عالم عينى مىگردد .
--> ( 1 ) - ص 81 چاپ سنگى .