حسن حسن زاده آملى
249
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
مىشود كه هيولى فعليّتى جز قوه نيست لذا تأبّى از پذيرفتن صور و اتّحاد با آنها ندارد ، و دو امر متقابل كه هريك متحصّل و متأصّل باشند نيست بلكه اتّحاد لا متحصّل و متحصّل است ، ولى نه لا متحصّلى كه لا شىء محض باشد زيرا دليل فصل و وصل و قوه و فعل دالّاند كه هيولى با صور هست و تلازم بين آن دو در عالم مادّه ضرورى است ، فتبصّر . اشكال ديگر : قوه به حصول آنچه كه قوهء او است باطل مىشود پس به وجود و تحقّق آن چيز قوهء او با وى باقى نيست بلكه زوال قوه و تحقّق فعليّت است پس اتّحاد هيولى با صورت چه معنى دارد ؟ جواب اينكه هيولى قوّهء خاصّ شىء خاصّى نيست بلكه قوهء مطلقه براى حصول اشياى غير متناهى است پس آنگاه باطل مىشود كه جميع آن اشياء حاصل شود و به فعليّت رسد و در اين هنگام لازم آيد انتهاء مقدورات خداوند تعالى و حال اينكه مبرهن است كه قدرت و قوت حق تعالى غير متناهى است « 1 » . چون تركيب اتّحادى بين مادّه و صورت دانسته شد گوييم كه : عقل هيولانى نسبت به صور علميّه چنان است كه مادّه به صورت است كه آنچه به واسطهء واهب الصور به نفس افاضه مىشود نفس با آنها متّحد مىگردد و همچنانكه يك هيولاى شخصى و لو به حركت جوهرى كما هو الحقّ در هر آنى صور بىشمار جسمانى را مىپذيرد و متّحد با همه مىگردد همچنين است نفس با صور كثيرهء علميّه . بلكه هرگاه هيولى يعنى مادّهء جسمانى با صورت جسمانيّه متّحد شود اتّحاد نفس در مرتبهء عقل هيولانى از جهت لطافت و تجرّدش با صورت علميّه كه معرى و مجرد از غواسق ظلمانيّهء مادّيّه است اولى خواهد بود . بدان كه قول به اتّحاد نفس در مقام عقل هيولانى با صور علميّه آنگه به حقيقت تمام است كه با قول به حركت جوهرى و اشتداد وجودى و سعهء مظهرى نفس ضميمه شود .
--> ( 1 ) - « اسفار » ج 2 رحلى ، ص 62 .